شتافتى و كاسهاى [ 302 ] پر كرده به اباهاى مختلف بر تو مىگرديذ و از آن تناول مينموذى و مرا گمان نبوذ كى تو شكم بيالائى بطعام قومى كى توانگرانرا خوانند و درويشانرا رانند [ 303 ] و غرض از ايراد اين فصل آنست كى طعام كرام بايذ كى بخاص و عام و توانگر و درويش برسذ چه مقصود از بذل رغايب « 505 » و اعطاء نفايس و انفاق نعمت در راه مروت و هزينه كردن خزاين در طريق [ 304 ] فتوت اكتساب نام بلند وصيت روانست در دنيا و اقتناء « 506 » درجهء منيف « 507 » و رتبت شريف در آخرت و الا شكم باندك مايهء طعام سير توان كرد و آز مجاعت و نياز گرسنگى [ 305 ] باندك خورش توان [ 306 ] نشاند پيداست كى شكمى چه مايه برتابذ . « و هل بطن عمرو غير شبر لمطعم » « 508 » بازرگان بچه بدر اين باغ رسيذ درى ديذ گشاذه و بطاق گذاشته عذار ثمار از تتق « 509 » اوراق اشجار چون چهرهء عروسان از خصاص « 510 » هوادج [ 307 ] و پرده [ 308 ] درفشان و عارض لعبتان رياحين در ميان سبزهء بستان چون رخسارهء دلبران از كلهء « 511 »
شرح
( 505 ) - رغائب : جمع رغيبه . چيزهاى مرغوب ( رغيبه - هر امر مرغوب ) و خواسته و عطاى بسيار - ( ناظم الاطباء ) .
( 506 ) - اقتناء : كسب كردن و گرفتن چيزى و نگاهداشتن آن براى خوردن و براى تجارت فراهم آوردن و لازم كردن چيزى را و ذخيره - سرمايه گرفتن ( منتهى - الارب ) .
( 507 ) - منيف : بر وزن مقيم . پاك و بزرگ و بلند ( منتهى الارب ) .
( 508 ) - مگر عمرو يك وجب شكم براى خوردن بيش دارد ؟
( 509 ) - تتق ، بضمتين . پرده و نيز آنچه پيش تخت عروس وقت جلوه باشد .
( 510 ) - خصاص : جمع خصاصه . سوراخ و هر سوراخ و شكافى كه در غربال و برقع و مانند آن باشد ( ناظم الاطبا ) ء .
( 511 ) - كله : بالكسر و تشديد . خيمه كه از پارچه تنك و رقيق و نازك مانند كتان و امثال آن به جهت دفع و منع پشه و مگس بسازند :
هامش
[ 302 ] - ملى : كاسهاء
[ 303 ] - مر : توانگران را خوانده باشند و درويشانرا رانده
[ 304 ] - مر : طرق
[ 305 ] - مر : سغب
[ 306 ] - مر : بتوان
[ 307 ] - ملى : سوراخهاء هودج
[ 308 ] - مر : استار .