حجله فروزان
بيت
عروس لاله پس برگهاى سبزه چنان * كى دلبران ز پس پردههاى زنبورى
پاى در باغ نهاذ و در برابر قصر دلارام [ 309 ] چشمهء بوذ چون چشم عاشقان پرآب و حوضى چون چاه ز نخ معشوقان پركرده از آب زلال [ 310 ] آبى بسر سينه خويش چون اشك دلشذگان غماز و بمضمون ضمير خوذ چون ماهتاب بر از شب روان عشق نمام
شعر
حمدت و قدنمت بسر حصاتها * و ارى النميمة قبلهالم تحمد « 512 »
بر سر آن چشمه توبره در زير بالين گرفت و چشم بر هم نهاذ و از غايت ماندگى و افشاندگى خواب بر وى غلبه كرد خوش بخفت ماهروى سروقد از صحن قصر بر سطح [ 311 ] خراميذ و از درون كوشك بر بام رفت چون به نظر تشريف مطالعهء رياض بستان ميفرموذ و بديذهء تعظيم ملاحظهء حياض « 513 » گلستان واجب ميداشت جوانى [ 312 ] ديذ بر كنار بركه غنوذه و بر ساحل چشمه بخواب رفته گرد راه پيرامن روى او چون هاله گرد ماه درآمذه و غبار اسف بر چهرهء او چو كلف بر رخسار قمر نشسته
شرح
( 512 ) - ( آن آبگير ) ستودنى است هرچند با زلالى آبش راز ريگهاى تك خود را فاش مىسازد ، بيش از اين نديده بودم كه سخنچينى ستوده باشد .
( 513 ) - حياض : بالكسر و ضاد معجمه . جمع حوض . جائى كه براى آب در زمين سازند ( آنندراج ) .
هامش
[ 309 ] - مر : در محاذات قصر دلارام و موازات متنزه ماهچهره
[ 310 ] - مر : مملو باب زلال
[ 311 ] - مر : سروقد از گذار صحن سرا بر سطح سرا
[ 312 ] - ملى : واجب ميداشت چون نظر مباركش بر چشمه افتاد جوانى .