پرىچهره از باغ به خانه خراميذى و از چمن بكاشانه نقل كردى اتفاقا چون بازرگان بچه بذين شهر رسيذ صميم بهاران بوذ و حورپيكر بوستانرا بسرو قد خويش آرايش فرموذه بوذ و گلستان را بگلبرگ عارض خويش مزين كرده و از براى [ 293 ] نزهت و نشاط در ميان باغ قصرى برآورده كى از بلندى ايوان او [ 294 ] كوشكهاى بهشت [ 295 ] انگشت تعجب [ 296 ] در دندان گرفته بوذند و از حسن تصاوير ديوارهاى آن حوران فردوس حيران مانده
براى زينت ديوار و سقف او بحيل * زمانه رنگ ز رخسار حور دزديذه
و در [ 297 ] باغ نابسته گذاشته تا غريبان و بىتوشگان و درويشان و تنگدستان بپاى [ 298 ] قصر روند و رفع حاجات واجب دارند [ 299 ] چه فايده مايده كرام بايد كى عام بوذ [ 300 ] و بموسر و معسر تعدى « 501 » كنذ و بر توانگر و درويش شامل گردذ [ 301 ] و الا آن مايده كى توانگرانرا خوانند و درويشانرا رانند محض ريا و سمعه « 502 » باشذ نه جود و سخاى خالص و سيد اوصيا و سردفتر اوليا على مرتضى عليه السلام بسهل بن حنيف « 503 » كى عامل او بوذ بر بصره نامه نوشت بذين عبارت : اما
شرح
( 501 ) - تعدى - بر وزن تجلى - از حد درگذشتن ( آنندراج ) .
( 502 ) - سمعه : بضم سين ريا و دورنگى - شهرت و آوازه .
( 503 ) - سهل بن حنيف ( بضم حاء و فتح نون ) مصنف كتاب اشتباهى كرده و سهل بن حنيف انصارى را بجاى برادرش عثمان بن حنيف انصارى حاكم بصره شمرده است درحاليكه نامه مولاى متقيان كه قسمتى از ابتداى آن در متن كتاب آمده مربوط به عثمان بن حنيف حاكم بصره است كه او را به جهت رفتن بمهمانى اهالى بصره مورد نكوهش قرار دادهاند نه سهل بن حنيف بايد توجه داشت كه سهل بن حنيف در هنگام خلافت حضرت على عليه السلام بر مدينه حكومت داشت و هر دو برادر از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و إله و سلم بودند و تا آخر عمر شيعه و دوستدار امام عليه السلام باقى ماندند و رجالدانان در نيكى اين دو برادر اختلاف و ترديد نداشته در نقل اخبار آنها را مورد وثوق و اطمينان ميدانند .
در خطبهء 171 نهج البلاغه ( مرحوم فيض الاسلام ) در ذكر اصحاب جمل در مورد عثمان بن حنيف اشاراتى شده و روشن ميدارد كه چون طلحه و زبير بيعت با امير المؤمنين عليه السلام را شكسته در صدد مخالفت برآمدند ببهانه حج از مدينه به مكه رفتند پس عايشه را با فوجى از لشكر از مكه برداشته حركت كردند درحاليكه زوجه رسول خدا صلى الله عليه و آله را چنان كه كنيز را در موقع فروش به اطراف ميكشانند باتفاق او بجانب بصره رفتند و بر عثمان بن حنيف و خزانهداران بيت - المال مسلمين وارد گشتند و گروهى را بزندان انداختند يا آنكه آنقدر آزردند تا مردند و گروهى را بمكر و حيله شهيد نمودند . عثمان بن حنيف بدستور حضرت امير المؤمنين عليه السلام با ايشان جنگيد تا اينكه قرار شد تا آمدن آن بزرگوار با هم مدارا كرده زدوخورد را كنار گذارند ، پس با مكر و حيله خزانهداران بيت - المال را دستگير كرده بامر عايشه سر بريدند و گروهى را هم كشتند و موى سر و ريش و مژه و ابروى عثمان را كنده از شهر بيرونش نمودند در بين راه بملاقات حضرت نائل آمد . آن بزرگوار بر او گريست و فرمود از پيش ما پير رفته و جوان بازآمدى .
هامش
[ 293 ] - ملى : براء
[ 294 ] - مر : ترفع حيطان او
[ 295 ] - مر : قصور بهشت
[ 296 ] - مر : تحير
[ 297 ] - مر : دروازه
[ 298 ] - مر : تا غربا و فقرا و تنگدستان و بىتوشگان بپايه
[ 299 ] - ملك : دانند
[ 300 ] - ملك : كى عام باشد
[ 301 ] - مر : بموسر و معسر و غنى و فقير شامل شود .