اين نازنين رسم چنان ساخته بوذ و عادت چنان كرده كى فصل بهاران چون اعتدال هوا بنفحات صباجان در قالب ناميه دميذى و نقشبند طبايع بواسطهء فيضان نور روح در بدن نبات سرشتى [ 290 ]
بيت
از اعتدال هوا حكم جانور گيرذ * اگر بنوك قلم صورتى كنند نگار
با كنيزگى چند كى از خجلت لطافت عذار ايشان گل از كله زمردين روى بر عرصهء بستان [ 291 ] نيارستى نهاذ و از تشوير طراوت رخسارهء گلرنگ ايشان لاله از تتق عقيقين قصد افق چمن نيارستى كرد .
شعر
فى خرد عزب اكفالها رجح * هيف حملن على الكثبان اغصانا « 499 »
از شهر و خانه ملول شذى و بباغ و بوستان كاشانه ساختى و در چمن با چمانه « 500 » و مى مغانه وروذ و سروذ و عيش و سرور و لهو و طرب روزگار مىگذاشتى تا آنگه كى عذار ارغوانى باغ زعفرانى گشتى و مقدمهء دى و بهمن بر عروسان چمن تاختن آوردى و حلهء سبزرنگ باغ بچاذر سپيذكار سحاب مبدل شذى و صدرهء مشكى اشجار بقباى كافورى معوض گشتى و راوى روزگار به زبان حال اين ابيات برخواندى [ 292 ] شعر :
اين فصل نيست آن كى ز ايام گل چمن * گفتى كى كارگاه حرير ملونست
سلطان دى به لشكر صرصر جهان بكند * بينى كى جور صرصر دى چون جهان كنست
شرح
( 499 ) - در ميان دوشيزگان شوهرجوئى گران سرين ، ميان باريك كه گوئى بر تلهائى از ريگ شاخههائى نورسته برداشتهاند .
( 500 ) - چمانه : بر وزن زمانه . ظرف شراب و نيمكدوى منقش كه در آن شراب خورند ( آنندراج ) .
هامش
[ 290 ] - مر : تركيب كردى
[ 291 ] - مر : بعرصه بستان .
[ 292 ] - مر : اين مقال آغاز كردى