شعر
سواد او بصفت چون پرند مينارنگ * هواى او به مثل چون نسيم جانپرور
صبا نموذه بخاكش طراوت طوبى * هوا سرشته در آبش حلاوت كوثر
فرضه « 490 » آن بازهار « 491 » بساتين و انوار « 492 » رياحين نمونهء فردوس [ 284 ] عدن و اشجار و انهار آن بانواع ثمار و اصناف فواكه انموذج « 493 » بوستان [ 285 ] خلد
بيت
بهشت از خضرتش ميعادگاهى * ز شاخ دولتش طوبى گياهى
و ملكى داذگستر و شهريارى عدلپرور بر آن شهر پاذشا و در آن بقعه فرمانروا با حكمى مطاع و فرمانى جزم و عدلى شايع وجودى مستفيض
شرح
( 490 ) - فرضه : بضم فا دهانه جوى ( منتهى الارب ) رخنه كه آب از آن سرازير شود . جاى درآمدن بكشتى از دريا : بر آن فرضه جائى دلافروز ديد نشستن بر آن جاى فيروز ديد ( لغتنامه ) .
( 491 ) - ازهار : گلها و شكوفهها ( فرهنگ نفيسى ) .
( 492 ) - انوار : جمع نور - بفتح نون . شكوفه و غنچه و شكوفه سپيد و شكوفه زرد را زهر خوانند ( ناظم الاطباء ) .
( 493 ) - انموذج : بضم اول و سكون نون و فتح ذال . معرب نمونه و نمودار ( آنندراج ) نمونه ( منتهى الارب ) نمودار ( بحر الجواهر ) و در فارسى گاهى مجازا بمعنى اندك استعمال مىشود . بايد دانست كه صاحب قاموس نموذج را بدون الف و فتح نون معرب نمونه نوشته است و انموذج را كه با الف است خطا گفته ليكن از مفتاح سكاكى و كتب معتبره ديگر معلوم شد كه انموذج بزيادت الف صحيح است چراكه رتبه صاحب مفتاح در علم عربيت زياده از رتبه صاحب قاموس است و هر دو شارح مفتاح انموذج را كه بالف است صواب دانسته معرب نموده گفتهاند نه معرب نمونه بدليل اينكه قاعده تعريب دلالت مىكند كه معرب نموده باشد چه دال مهمله در تعريب بذال معجمه بدل مىشود و لفظ نموده كه بدينجا مذكور شد صيغه اسم مفعول است نه ماضى ( غياث اللغات ) ( آنندراج ) .
هامش
[ 284 ] - مر : فراديس .
[ 285 ] - مر : بساتين