نفرموذمى و اين مايه برنداشتمى هم زن بيچاره كى با من [ 278 ] چندين كرامت كرد رسوا گشتى و هم من از توشه بازماندمى و تهىدست به راه بايستى رفت [ 279 ] و حالى را تا كار كذخذا و عاشق [ 280 ] بچه رسذ من در نفقه بيست روزه رسيذم و كسب يك ماهه حاصل كردم و توانگر گشتم .
از علم و مال بوذم درويش و يافتم * در خدمتت ز نعمت و حكمت توانگرى
پس باعتماد آن نفقه پاى در اقطار و اكناف جهان نهاذ و فرازونشيب و هامون در پيش [ 281 ] گرفت و بقدم عزم در طى مراحل و منازل متشمر « 486 » شذ و بر مركب آز اجتياز « 487 » اوديه و قفار « 488 » واجب شمرد و مقدر قضا او را از منزل به منزل مىدوانيذ و مدبر تصوير او را از شهر به شهر مىگردانيذ و مىگفت :
بيت
فما بيدى مما رجوت سوى المنى * اسافر من مصر بهن الى مصر « 489 »
و بهر شهر از انواع تجربت تهذيبى ميكرد [ 282 ] تا رسيذ بشهرى كى هواى آن از غايت لطافت جان در طينت جماد مىسرشت و آب از كمال نظافت عقل در طبيعت نبات تركيب [ 283 ] ميكرد .
شرح
( 486 ) - متشمر : اماده و مهيا و آماده شده براى كار ( ناظم الاطباء ) .
( 487 ) - اجتياز : بالكسر و زاى هوز - بگذشتن از جائى . رفتن و بريدن مسافت ( فرهنگ نفيسى ) .
( 488 ) - قفار : جمع قفر . بيابان بىآب و گياه - زمين خالى - ارض قفر - خانه خالى بىاهل ( ناظم الاطباء ) .
( 489 ) - از آنچه بدان اميد بسته بودم ، جز آرزوهائى در دستم نيست و من بانگيزهء همان آرزوها ، از شهرى به شهرى روى مىآورم .
هامش
[ 278 ] ملى : كبامن
[ 279 ] - تهىدست بيرون بايستى آمد .
[ 280 ] - مر : با عاشق و معشوق
[ 281 ] - مر آن نفقه بحوب افاق و اوطار متكفل شذ و باستظهار آن توشه شعوب و اصوب و آجام و آكام در پيش .
[ 282 ] - مر : مىيافت
[ 283 ] - ملى : در طبيعت تركيب