بيازيذ « 476 » و آنچ لذيذتر و لطيفتر بوذ از طعامها [ 260 ] تناول مينموذ و آنچه شهىتر « 477 » و شيرينتر بوذ از حلواها و كليچها باشتهاء تمام مىخورد . در اثناء اين ضيافت و اوساط اين اجتماع شوى مستوره از عروسى مراجعت كرده بوذ و بدر خانه رسيذه حلقه بر در زذ زن مدهوش و متحير شذ و انديشناك برپاى جست تا در بر شوهر [ 261 ] بگشايذ .
بيت
قامت بلا قدم تبكى بلا الم * كفى بها وصبا ان تعدم الوصبا « 478 »
معشوق [ 262 ] را گفت در آن خانه شو و در گوشهء بنشين انقياد [ 263 ] نموذ و بر مقتضاى [ 264 ] راى [ 265 ] معشوقه در آن خانه رفت و نهان بنشست شوى از در درآمذ خانهء خويش ديذ برنگ و بوى اطعمه و نواله « 479 » [ 266 ] آراسته [ 267 ] و تكلفهائى كى در ضيافتهاى [ 268 ] بزرگ به كار شوذ فرموذه و جوانى [ 269 ] خوشروى نيكولقا آنجا نشسته و خوان نهاذه و بطعام خوردن مشغول شذه بر زن بذگمان شذ و گفت اى روسبى شرم ندارى كى بيگانگان را مهمان آرى و تكلفها « 480 » كنى و خانهء من بمراد دل و هواء نفس خويش خراب كنى و مرا اخراجات « 481 » اندازى چندين
شرح
( 476 ) - يازيدن : قصد و اراده و آهنگ كردن ( برهان قاطع ) .
( 477 ) - شهى : هر چيز شيرين ( فرهنگ معين ) .
( 478 ) - برخاست بىمدد پا و بىوجود دردى مىگريست - هرچند هر بيمارى را نابود مىكرد ، خود اين بيمارى وى را بسنده بود .
( 479 ) - نواله : لقمهء خوراكى براى گذاشتن در دهان ( حاشيه برهان قاطع ) .
( 480 ) - تكلف : بر خود گرفتن كارى بىفرمودن كسى و رنج بر خود نهادن ( فرهنگ آنندراج ) .
( 481 ) - اخراجات : آنچه شخص در معاش و گذران خود خرج مىكند ( فرنودسار ) .
هامش
[ 260 ] - مر : اطعمه
[ 261 ] - ملى . مر : تا در شوهر .
[ 262 ] - مر : عاشق
[ 263 ] - مر : عاشق اشارت او انقياد
[ 264 ] - ملى : مقتضاء
[ 265 ] - ملى : راء
[ 266 ] - خوردنيها
[ 267 ] - مر : اطعمه الوان
[ 268 ] - ملى : ضيافتهاء
[ 269 ] - ملى : شوذ و جوانى