همه سابق بوذه و امروز سائل و عافى « 468 » و درويش و محتاج نوالهء گشته .
بيت
آن روز فلك را چو در آن شكر نكردم * شايد اگر امروز بذينش نكنم عيب [ 255 ]
زن خوذ در بشرهء او مخائل « 469 » بزرگ [ 256 ] پسرى ديذه بوذ و در غره « 470 » او شمائل بزرگمنشى [ 257 ] مشاهده كرده چون فصاحت سخن و جزالت كلام و ايراد لفظ و اصدار « 471 » معنى او در سخنگزارى معلوم كرد و در هنر او بر آن واقف [ 258 ] شذ تعهد كرد و تفقد نموذ و دلدارى پيوست و نيكوئى فرموذ و برفق و مدارات و لطف و مواسات « 472 » بازرگان بچه را بر بالا برد و انواع اطعمه پيش او نهاذ درين ميان عاشق زن از در درآمذ از حال بازرگان بچه استكشاف و استبحاث « 473 » فرموذ . مستوره حال شرح داذ او نيز تلطف فرموذ و تملق نموذ و گفت فارغدل باش و فسيح امل « 474 » و بىتحير [ 259 ] و تردد طعام بخور و بىدهشت و حيرت دست بمأكول و مشروب كن كى « الضيف اذا نزل نزل برزقه و اذا ارتحل ارتحل بذنوب قومه » « 475 » بازرگان بچه دست
شرح
( 468 ) - عافى : خواهنده رزق از مردم - فرودآينده - طالب احسان - عفاة بالضم جمع ( نقل باختصار از آنندراج ) .
( 469 ) - مخائل : جمع مخيله ، نشانهها ، علامتها ( فرهنگ معين ) .
( 470 ) - غره : پيشانى ( فرهنگ معين ) .
( 471 ) - اصدار : روانه كردن ، گسيل داشتن ( فرهنگ معين ) .
( 472 ) - مواسات : يارى كردن و بمال و تن با كسى غمخوارى كردن ( آنندراج ) .
( 473 ) - استبحاث : كاويدن و تفتيش كردن ( فرنودسار ) .
( 474 ) - امل : اميد و اميد داشتن ( آنندراج ) .
( 475 ) - چون مهمان برسد روزى با او درآيد و چون برود گناهان ميزبان را با خود ببرد .
هامش
[ 255 ] - در نسخه ملى بيت بدين صورت آمده است :آن روز فلك را چو بدان شكر نكردم * امروز درين زشت بود گر كنمش عيب[ 256 ] - ملى : مردم
[ 257 ] - ملى : نشينى
[ 258 ] - مر : شيوه واقف
[ 259 ] - مر : تجبر