تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
بيت
هو الفقر من كسر الفقار اشتقاقه * نقاب به تخفى وجوه المناقب « 457 »
پس در ديه آمذ و بكوئى فرر رفت . نفحات اباهاى لذيذ بمشام او رسيذ داعيهء اشتهاش سلسلهء دل گرسنه در جنبانيذ بر مهب آن نفحه روان شذ و بر مسالك [ 235 ] آن بوى قدم گذارد [ 236 ] تا بذان خانه رسيذ كى بوى از آن بيرون مىآمذ در خانه رفت [ 237 ] زنى ديذ كى با [ 238 ] پرتو رخسارهء او آسمان ذكر ماه بر طاق نهاذه بوذ و با عارض گلرنگ او نقش‌بند گلستان از نيرنگ زذن نادم گشته . بيت
عالم ز نهيب غمزهء او * فريادكنان ز نسل آدم
اباهاى « 458 » [ 239 ] شاهانه بر بار نهاذه و انواع كعك « 459 » و فرنى و روغنيهاى [ 240 ] شاهد مىپخت مگر شوهرش را خوانده [ 241 ] بوذند بديهى ديگر بضيافت عروسى و او فرصت يافته و غيبت شوهر غنيمت شمرده و بطلب معشوق كس فرستاذه [ 242 ] و باحضار تعجيل فرموذه بازرگان بچه دررفت [ 243 ] و سلام كرد مستوره جوانى ديذ سيماى بزرگ‌زاذگى از جبين او درفشان [ 244 ] و نشان اقبال بر چهرهء نازنين او پيذا . [ 245 ] برفق جواب داذ و مدارا كرد و گفت چه حاجتست تا با سعاف « 460 »
شرح
( 457 ) - فقر كه اشتقاق آن از : « كسر الفقار » است ، پرده‌اى است كه روى هنرها بدان پوشيده گردد . ( 458 ) - ابا : آش . ( 459 ) - كعك : نوعى از نان روغنى و شيرين ( آنندراج ) . ( 460 ) - اسعاف : حاجت كسى روا كردن ( آنندراج ) .
هامش
[ 235 ] - مر : منفخ [ 236 ] - ملى : گزارد [ 237 ] - مر : درجنباند و دررفت [ 238 ] - ملى : كبا [ 239 ] - ملى : اباهاء [ 240 ] - ملى : روغنيهاء [ 241 ] - مر : استدعا كرده [ 242 ] - مر : كس كرده بود [ 243 ] - مر : درون رفت [ 244 ] - مر : لايح [ 245 ] - مر : واضح .