روز كرد سپيذهدم چون غنه « 454 » چكاوك و لحن هزاردستان از هواى آن بقعه برخاست و نواى عندليب و قمرى از آن صحرا روان شذ . [ 230 ]
بيت
فبلبلها يشدو بالحان معبد * و قمريها يتلو به حرف ابى عمرو « 455 »
پاى اميذ در راه نجات نهاذ و روى امل به مقصد طلب آورد [ 231 ] و چون طاووس قفص آبگون جناح نور از هم باز كرد و صحن آفاق از جلوهء او بزيور شعاع متحلى شذ .
بيت
در آبگون قفص بين طاووس آتشينپر * كز پر گشاذن او آفاق بست زيور
از پرتو اشعه و نور جبين خسرو سيارگان حاسه بصر او اشجار باغات و سبزهء صحرا و كشتزار و انهار و ينابيع « 456 » ديهى ادراك كرد . چون بآباذانى رسيذ آباذان گشت و خوشدل شذ و اگرچه بواقعهء دزدان [ 232 ] و داهيهء لصوص [ 233 ] مبتلا بوذ گفت مصلحت آنست كى درين ديه روم و بهروجه كى هست از مأكولات چيزى بدست آرم كى بگرسنگى راه نتوان كرد و ببىتوشگى منزل نتوان بريذ كى درويش هميشه دلشكسته و بىطاقت باشذ و بىتوشه ضعيفرأى و سستبدن و بىقوت . [ 234 ]
شرح
( 454 ) - غنه : تحريرى است از موسيقى كه در هنگام غنا و سرائيدن بخيشوم بينى و دماغ ادا كنند ( آنندراج ) .
( 455 ) - بلبل آن بستان باهنگ معبد ميسرايد و قمريش بقرائت ابى عمر و ميخواند ( معبد و ابو عمرو در خوب خواندن مثل هستند ) .
( 456 ) - ينابيع : چشمههاى بزرگ آب ( آنندراج ) .
هامش
[ 230 ] - مر : از مجانى آن مغانى برخاست و اغانى عنادل و مزامير قمارى آن اطراف صحارى جارى شد .
[ 231 ] - مر : كرد
[ 232 ] - مر :
صعاليك . ملى : راهداران .
[ 234 ] - مر : ملك : قوت بوذ