گفت شنيذم [ 217 ] كى در ولايت كوهستان سالى قحطى عظيم برآمذ و جدبى « 443 » مهلك ظاهر شذ روستائى را قدرى غله بوذ زن و بچه را گفت مرد عاقل حازم « 444 » بايذ كى عواقب كار خويش را در بدايت ديذه باشذ و دفع حادثهءى كى در آخر بذو خواهذ رسيذ در اول انديشيذه و خود را در پيشبينى و عواقب - انديشى بذان مايه رسانيذه كى
بيت
اى در آئينهء دلت پيذا * كى [ 218 ] چه رنگست چهرهء فردا
و آنان كى بداهيهء « 445 » دهياء « 446 » خشكسال [ 219 ] و واقعه رسواء قحط [ 220 ] گرفتار شذند و جان در كام اژدهاى نياز نهاذند از اين بوذ كى در بدايت نهايت ننگريستند و در اوايل عواقب كار نديذند .
بيت
و لو علموا ما يعقب البغى اقصروا * و لكنهم لم ينظروا فى العواقب « 447 »
صواب آنست كى برخى ازين غله در زير خاك كنم تا اگر سال آينده كار هم برين نسق « 448 » بمانذ [ 221 ] و نرخ هم برين نمط دفع غائله قحط و نازلهء فقر كرده باشم و برخى بشما بگذارم تا سد رمقى بوذ و من بجانب گيلان روم [ 222 ] و قدرى برنج بيارم پس آنچ مقتضاء [ 223 ] انديشه بوذ در عمل آورد
شرح
( 443 ) - جدب - تنگسالى ( آنندراج ) .
( 444 ) - حازم - دانا - هوشيار - پيشبين و دورانديش ( آنندراج ) .
( 445 ) - داهيه : بمعنى سختى زمانه و حادثه و كار بزرگ ( آنندراج ) .
( 446 ) - دهيأ : بلاى سخت ( آنندراج ) .
( 447 ) - اگر ميدانستند ستمگرى چه بادا فرهى در پى دارد دست از آن مى - داشتند ، اما ايشان بعاقبت كار ننگريستند .
( 448 ) - نسق : روش و قاعده ( آنندراج ) .
هامش
[ 217 ] - مر : آوردهاند .
[ 218 ] - ملى : كز
[ 219 ] - مر : جدب و شهبا
[ 220 ] - مر : قحط و نكبا
[ 221 ] - مر : باشد
[ 222 ] - مر : حركت كنم
[ 223 ] - مر : مقتضى