و روى بگيلان نهاذ و چون تحصيل برنج ميسر شذ در دوش كشيذ و بازگشت در اثناء راه از نشيب و فراز [ 224 ] متبرم « 449 » شذ [ 225 ] و از هامون و كوه ستوه آمذ [ 226 ] و از مشقت راه دراز و بار گران بناليذ و گفت بار خدايا آزادمردى را برگمار كى بدرگاه تو نيازى دارذ و با وى چهارپائى زيادت بوذ تا اين پشتواره من لحظهءى بر پشت وى نهذ و آسايش بجان من خسته رسانذ مقارن انديشه او سوارى از صحرا برآمذ بر ماديانى نشسته كرهء دو روزه در دنبال . چون بروستائى رسيذ كره نيك افشانده شذه بوذ فروذ آمذ و كره را بر سر پشتوارهء روستائى نهاذ و گفت مانده شذه است تا قدرى آسوذه گردذ . پيچاره متحير گشت و در سر ، سر برآورد و گفت بار خدايا يا من نيك نگفتم يا تو نيك نشنيذى [ 227 ] و اين مثل بذان زذم تا تو از [ 228 ] مكر خداى ايمن نباشى كى مىفرمايد « و لا يامن مكر الله الا القوم الكافرون » « 450 » و در هر قضيهءى از قضاياى او تعالى و تقدس صد هزار حكمت تعبيه باشذ كى عقل را بر كنه آن احاطت ممكن نگردذ و وهم را معرفت جزوى از اجزاء [ 229 ] آن ادراك ميسر نشوذ . پس بازرگان بچه آن كرباس مردود در توبره نهاذ و آنشب در شعبى « 451 » از شعاب « 452 » آن بيابان با ممارست صذ هزار بلا و مقاسات « 453 » صذ هزار عنا با
شرح
( 449 ) - متبرم شدن : آزرده شدن ، بستوه آمدن ( فرهنگ معين ) .
( 450 ) - چنين آيتى بدين صورت در قرآن مجيد نيست ولى در سوره مباركه اعراف آيه 99 به اين صورت آمده است :أَ فَأَمِنُوا مَكْرَ اللَّهِ فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ .( 451 ) - شعب : بالفتح ، كوه ( انندراج ) .
( 452 ) - شعاب : بالكسر ، جمع شعب آبراه در زير زمين و گشادگى ميان دو كوه ( آنندراج ) .
( 453 ) - مقاسات : رنج چيزى كشيدن ( آنندراج ) .
هامش
[ 224 ] - مر : راه از مخارم و فجاج و معارج و وهاد
[ 225 ] - مر : گشت
[ 226 ] - كوه ستوه شد .
[ 227 ] - مر : غلط شنيدى
[ 228 ] - مر : بر
[ 229 ] - مر : نكته از آن