تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
رفيق گشت كى مىگفت . [ 206 ] بيت
عوى الذنب فاستانست بالذيب اذعوى * و صوت انسان فكدت اطير « 436 »
اتفاق را شب هنگامى كى بامداذ آن ، روى بآباذانى خواست نهاذ و آن شب ليلة القرب وادى بوذ قرب پنجاه سوار از دزدان [ 207 ] آن بيابان و راه‌زنان آن وادى چون عفاريت « 437 » در آن اماريت « 438 » ميگشتند و چون شياطين در آن ميادين مىگرديذند . بيت
قوم كان ظهور الخيل تنبتهم * و ما سمعت بانبات بلا مطر « 439 »
بازرگان بچه از تردد ايشان در آن صحرا [ 208 ] غافل و از كمين [ 209 ] ايشان در آن وادى بىخبر . با خود گفت كاش خذاى تعالى از آنجا كى غايت رحمت و كمال عاطفت اوست بر بندگان ستم‌رسيذه [ 210 ] شخصى را برگماشتى و كريمى را تقدير كردى كى اين كرباس از من بستذى و در عوض [ 211 ] آن اطلسى بداذى تا رجوع [ 212 ] من هم ازينجا [ 213 ] با وطن خويش ميسر شذى و معاودت من هم ازين موضع [ 214 ] با مستقر خويش مهيا گشتى و نعمت پذر به من منتقل شذى و مال و ضياع و
شرح
( 436 ) - چون گرگ زوزه سرداد بدان مأنوس گشتم اما وقتى آدمى آواز كرد ، آرزو كردم بال درآورم و بگريزم . ( 437 ) - عفاريت : بمعنى ديوان و اين جمع عفريت است . ( 438 ) - اماريت : به نظر ميايد كه مصنف اماريت را جمع امرة ( بفتح اول و دوم و سوم ) گرفته باشد بمعنى پشته و نشان كه بر راه از سنگ و جز آن كنند ولى كلمهء به صورت متن در كتب لغت مشاهده نشد . ( 439 ) - گوئى اين مردم بر پشت اسبهاى رهوار پرورده و باليده‌اند هرچند تاكنون نشنيده‌ام كه گياهى بىمدد باران برويد .
هامش
[ 206 ] - مر : چنان استيناس و اعتياد گرفت كى همه روزى مىگفت . [ 207 ] - مر : صعاليك [ 208 ] - ملى : صحارى [ 209 ] - مر : تمكن [ 210 ] - مر : بر ستم‌رسيدگان و جفايافتگان [ 211 ] - مر : عرض [ 212 ] - مر : مراجعت [ 213 ] - مر : ملك : ازين مقام [ 214 ] - مر : مكان