بر سر رستهء بازار پوستيندوزان به يكديگر رسيم . اكنون اى ماذر وعدهء ملاقات ما نيز بر عرصهء قيامت خواهذ بوذ و اينك من از پيش تو ميروم بر عزيمت تطواف « 428 » اطراف عالم اگر رزق در دنيا باقيست و در قضاء لابذ امهالى « 429 » ممكن . امكان مراجعت متوقع و منتظرست و اگر وقوع كار بر خلاف مراد باشذ و سفر آخرت ميان مقاصد دنيا حائل گردذ من در آن منزل مقيم و در آن مرحله متوطن تا رسيذن تو .
بيت
چو آئى بهم پيش داور شويم * بگوئيم و گفتار او بشنويم
اين بگفت و توبرهء بدست آورذ و آن كرباس و قدرى نفقات در آن تعبيه [ 205 ] كرد و روى از شهر بيرون نهاذ و سر در بيابانهائى كرد كى
و بيد تبيد الصبر احسنت طيها * فابت و ماكادت تجود بايب « 430 »
و كوه و وادى و هامون در پيش گرفت و از بس كى سباسب « 431 » و مفازات « 432 » و اوديه « 433 » و تلعات « 434 » بپاى بسپرد با وحوش و سباع چنان اليف « 435 » و حريف شذ و با دذ و دام چنان انيس و
شرح
( 428 ) - تطواف : جامهاى كه در آن طواف كنند ( فرنودسار ) و در اينجا مراد طواف است بمعنى گرد چيزى گرديدن .
( 429 ) - امهال : زمان دادن و تأخير كردن ( آنندراج ) .
( 430 ) - چهبسا بيابانهاى سخت و شكيبائىسوز كه به خوبى پيمودم هرچند اين بيابانها بر كسى رحم نميكند .
( 431 ) - سباسب جمع سبسب : بيابان بىآب - ستبر ، درشت ، سخت ( فرنودسار ) .
( 432 ) - مفازات : جمع مفازة : فلات بىآب ، مهلكة - دشت و بيابان بىآب ( فرنودسار ) .
( 433 ) - اوديه : جمع وادى بمعنى كشادگى ميان دو كوه و دو پشته و جز آن ( آنندراج ) .
( 434 ) - تلعات : جمع تلعة كه بمعنى پارهء بلند از زمين و پشته و نشيب است مىباشد ( فرنودسار ) .
( 435 ) - اليف : الفت گرفته شده ( آنندراج ) .
هامش
[ 205 ] - مر : اين بگفت و آن كرباس پاره با قدرى سيم نفقات در توزى تعبيه .