در اموال ، داعيه گفت و شنيذ و جاذبهء ويرانيست و نيز پيذا شوذ كى كذخدائى هر يكى چيست كى خرج و دخل بر قلت و كثرت اهل و عيال مبنيست و اگر مرا بايذ كى قسم خويش همه بيك روز تلف كنم ترا بر من اعتراضى نباشذ و اگر هيچچيز [ 193 ] در معرض خرج نيارم همچنين استدراكى نتوانى كرد . آن ديگر گفت اى براذر اين ملكى نيست كى در استثمار « 411 » [ 194 ] آن خرجى لازم آيذ تا اين كلمه بر آن وارد باشذ كى شيوع داعيهء خرابيست [ 195 ] و در اهل و عيال مساوات واقع است و در خرج از جانب من تفاوتى صورت نمىبندذ هر روز آنچه معهودست راتب « 412 » خوذ به قدر حاجت به كار مىبريم . قسمت چرا بايذ كرد كى در قسمت ميان دو كس هراينه ثالثى بايذ متدين و حاكمى عدل و الا تراضى ميان دو خصم بىمتوسطى امين و قاضئى منصف دشوار دست دهذ و بنزاع و نقاش « 413 » انجامذ و بخصام و جدال تعدى كنذ [ 196 ] آن ديگر بشركت راضى نبوذ و التماس مقاسمت ميكرد و استدعا بر فك مشاركت مىنموذ چون فائدهء نداشت . گفت هرگه كى خواهى [ 197 ] نصيب خويش مفروز « 414 » كن و قسم خود مفروق [ 198 ] گردان . درين ميان بقال بمهمى رفته بوذ چون وقت رجوع ناجز « 415 » گشت بدكان رفت تا جوز بفروشذ . جوال را ديذ
« فُؤادُ أُمِّ مُوسى فارِغاً »
« 416 » افتاذه و يك جوز نمانده . نائرهء تحسر در دلش چنان مشتعل شذ كى دوذ اندوه از دماغش بفلك رسيذ و موج تحير در سينهاش [ 199 ] چنان ملتطم « 417 » گشت كى فواره اشكش جوى رخساره برنمىتافت
شرح
( 411 ) - استثمار : ميوه خواستن ، نتيجه خواستن ( فرهنگ معين ) .
( 412 ) - راتب : وظيفه ، مستمرى ( فرهنگ معين ) .
( 413 ) - نقاش : مصدر باب مفاعله - بمعنى مناقشه : نزاع كردن ( آنندراج ) .
( 414 ) - مفروز : جدا كرده شده ( آنندراج ) .
( 415 ) - ناجز : نقد و حاضر و آماده ( آنندراج ) .
( 416 ) - چون دل مادر موسى از غم تهى .
( 417 ) - ملتطم : موج برهمزننده .
هامش
[ 193 ] - مر : هيچيز
[ 194 ] - مر : تثمير
[ 195 ] - مر : جاذبه تخريبست
[ 196 ] - ملى : و بخصومت و جدال كشد .
[ 197 ] - مر : فرمائى
[ 198 ] - مر : سهم خود مقسوم
[ 199 ] - ملى : سينهءش