بيت
فكلهم پشتكى جوعا و يقدحه حرج « * » * و ليس له رفد و لا طبق « 405 »
روزى بطلب نفقه از نافقا « 406 » روى بيرون [ 190 ] نهاذند چون در دكان نگريستند جوالى ديذند پراكنده و سر و بن محكم دوخته [ 191 ] بنگريستند جوز بوذ خوشدل گشتند و گفتند حالى را اين جوز در حوز « 407 » تملك آريم و بذان سد رمقى مىكنيم .
عجز تا خود فلك از پرده چه آرذ بيرون
پس بسر دندان سوراخى در جوال كردند و بتبر نيش رخنه در جان آن درويش پيذا آوردند و جوز يكيك و دودو در انبار خانهء خويش كشيذند و بذان ذخيره ايشان را وثوقى عظيم و استظهارى بكمال حاصل شذ . نزارى و ضعف از شخص ايشان برفت [ 192 ] و در شوكت و قوت بدرجهء كمال رسيذند و هركس كى او را در اوقات سختى از براى قوت ذخيرهء حاصل شذ و بدان ثقت و اعتماد افزون گشت هرگز سغب « 408 » بر وى قادر نگردذ و جوع بر امعاء و احشاء او غالب نشوذ و اگر نيز اندك خورذ در شخص او ضعفى نيايذ و قوت او فتور نگيرذ كى قوىدل و پشتبسته باشذ باعتماد آن . پس چون موشان جوز در حوز تصرف آوردند و در خزينهء خويش جمع كردند ميان ايشان تنازعى پيذا شذ و تخاصمى « 409 » ظاهر گشت يكى گفت بيا تا قسمت كنيم كى شيوع « 410 »
شرح
* - ملى :
جرح . مر : خرج
( 405 ) - همه از گرسنگى مىنالند و تنگى آنها را مىآزارد و هيچيك كاسه و خوانچهئى ندارند .
( 406 ) - نافقا : يكى از دو سوراخ و روزنه لانه موش كه چون از يك سوراخ او را تعقيب كنند . از سوراخ ديگر ( نافقا ) فرار كند ( مهذب الاسماء ) .
( 407 ) - حوز : جمع كردن و گردآوردن چيزى ( آنندراج ) . جائى كه گرداگرد آن برآورده باشد - حيطه
( 408 ) - سغب : گرسنگى .
( 409 ) - تخاصم : باهم جنگيدن ، درهم افتادن ، پيكار كردن ( فرهنگ معين ) .
( 410 ) - شيوع و مشاعت بمعنى تقسيم ناكردن ملك و امثال آن .
هامش
[ 190 ] - ملى : روزى بطلب طعمه روى از سوراخ بيرون
[ 191 ] - ملى :
كرده
[ 192 ] - مر : نحافت و هزال از شخص ايشان زوال يافت .