« سفن الهلك و النجاة يقربن طريق الامال و الاجال » « 387 »
ظن بكرم كردگار واثق مىشوذ و دل بعفو آفريذگار مستظهر « 388 » مىگردذ كى چنانك بعد از شاذى محنت داذ بعد از محنت راحت دهذ و بهر داهيهء « 389 » كى واقع گردذ و هر نازلهءى « 390 » كى حادث شوذ اميذ از رحمت نامتناهى الهى به كلى منقطع نبايذ كرد كى هر محنتى را شاذئى در پسست و هر دردى را درمانى در عقب .
بيت
كل شىء له مال و مفضى * والى الانتباه افضى المنام « 391 »
نوميذ مشو مگو كى اوميذ نماند * كس در غم روزگار جاويذ بماند
اكنون اگر ايام ما را ازين دام خلاصى دهذ و روزگار ما را ازين مهلك مناصى « 392 » ارزانى دارذ بعد از امكان مهرب « 393 » و اتاحت « 394 » گريز مكان ملاقات و موضع ملتقاء ما كذام بقعه باشذ ديگرى گفت :
بيت
قد فنى الوقت فما حيلتى * اذا انقضى الامهال و المهل « 395 »
اندرين بوستان كى عيش منست * گل طمع نيست خار بايستى
ما بدهن اژدهاى [ 182 ] اين واقعه نه چنان فرورفتهءيم [ 183 ] كى روى رستگارى در آينه خرذ [ 184 ] ممكن باشذ و نهنگ اين
شرح
( 387 ) - كشتيهاى هلاك و نجات راه آرزوها و مرگ را نزديك ميكنند .
( 388 ) - مستظهر : كسى كه از وى يارى خواهند و به دو پشتگرم شوند ، يارى خواستهشده ( فرهنگ معين ) .
( 389 ) - داهيه : بر وزن حادثه بمعنى سختى زمانه و حادثه و كار بزرگ ( انندراج ) .
( 390 ) - نازله : سختى زمانه و بلاى سخت ( انندراج )
( 391 ) - هر چيزى را انجامى و پايانى است و خواب به بيدارى مىانجامد .
( 392 ) - مناص : پناهجاى و گريزجاى ( آنندراج ) .
( 393 ) - مهرب : گريزگاه ( آنندراج ) .
( 394 ) - اتاحت : تقدير كردن . اتاحه الله - اتاح له الشى ( ناظم الاطباء ) .
( 395 ) - وقت گذشت پس آنگاه كه مهلت بگذرد چاره كار چيست .
هامش
[ 182 ] - ملى : اژدهاء
[ 183 ] - ملك : فرورفتهايم .
[ 184 ] - ملك : خيال