هر دو بحبالهء « 378 » نخجيرگانى [ 179 ] بسته شذ . در قضاء آسمان [ 180 ] و حوادث زمان متحير بماندند و از گرد تقدير كى ديذهء تدبير ايشان تيره كرد تعجب نموذند ، يكى مر آن ديگر را گفت با نائبه « 379 » روزگار مردى و حيلت سودمند نيست و با داهيهء « 380 » دهر شجاعت و دليرى نافع و ناجع « 381 » نه
بيت
ما احتيال النهيك و الدهر لا يدرك * بالبيض و القنامنه ثار « 382 »
غرور ما بزرق و شعوذه [ 181 ] و نيرنج « 383 » ما را بذين رنج گرفتار كرد و اصرار بر حرص و شره و آز اين محنت بر ما دراز گردانيذ .
بيت
بالحرص فوتنى دهرى فوائده * و كلما زدت حرصا زاد تفويتا « 384 »
و مرا بارى اميذ حيات منقطعست و امل « 385 » ملاقات عزيز تو بعد از اين منحسم « 386 » اما چون بعقل بازمىانديشم و با خرذ برمىاندازم از آن جهت كى
شرح
( 378 ) - حباله : دام .
( 379 ) - نائبه : حادثه و واقعه ( آنندراج ) .
( 380 ) - داهيه : مصيبت ، حادثه ( فرهنگ معين ) .
( 381 ) - ناجع : كارساز - مؤثر . ( المنجد ) .
( 382 ) - چارهجوئى مرد دلير چيست و بچه كار آيد كه از روزگار بنيزه و شمشير خون هيچ كشته نتوان گرفت .
( 383 ) - نيرنج : مكر و حيله و افسون و معرب نيرنگ است ( فرهنگ معين ) .
( 384 ) - در اثر حرص من روزگار مواهب خود را از من گرفت و هرچه بر آزمندى افزودم او بر بازپسگرفتن ( مواهبش ) افزود .
( 385 ) - امل : اميد ، آرزو ( فرهنگ معين ) .
( 386 ) - منحسم : بريدهگردنده ( آنندراج ) .
هامش
[ 179 ] - مر : بحبل حباله نخجيرگانى
[ 180 ] - ملى : آسمانى
[ 181 ] - ملى : شعبده .