تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
زمستان و غوايل « 356 » سرما به جهت او پوستينى دوزم و چون باتمام رسذ او از گوشت اين گوسپند به قدر آنك نائرهء « 357 » جوع گرسنهءى [ 171 ] مدفوع گردذ موعود گردانيذه است و به مقدار افطار صائمى « 358 » نويذ داذه اگر راى تو افتضا كنذ كى در دوختن [ 172 ] آن معاون من شوى تحصيل مزد آن هراينه زوذتر ميسر گردذ و من نصيب خويش هم به تو ايثار « 359 » كنم . گرگ گفت من درين صنعت دستى ندارم با تو چگونه يارى [ 173 ] توانم كرد . روباه گفت من باندك مدت ترا تعليم دهم تا از آن بهره‌مند شوى كى صنعتى شريفست و مرزوق « 360 » و جملهء ملوك و صدور و اكابر بذان محتاج . گفت رواست بياموز آخر بىفايدهء نبوذ . روباه پوست پيش گرگ انداخت در آن بس لذتى نديذ . گرگ گرسنه و آتش اشتها بالا گرفته پارهء از گلوگاه پوست بازدريذ . روباه گفت اول بدريذن ابتدا از پشت كن كى گلوگاه بكارى نيايذ و درين ميان منتهز فرصتى مىبوذ تا از چنگال گرگ خلاص يابذ . كرك خوذ در طيره « 361 » بوذ ازين تعليم طيرةتر شذ درجست و شكم روباه بردريذ و گفت تو مرا دوختن آموز كى من خوذ دريذن سره مىدانم و اين مثل بدان زذم كى تو فرموذى چون مال بكسب حاصل كنى من به تو آموزم كى چون بايذ خوردن تو به من مال اندوختن آموز كى من خوردن نيكو دانم . ماذر گفت اكنون چون جادهء عقوق « 362 » در پيش گرفتى و نسيان حقوق جائز شمردى
شرح
( 356 ) - غوايل : جمع غائله ، سختىها و بلاها ( فرهنگ معين ) . ( 357 ) - نائره : آتش و شعله ( آنندراج ) . ( 358 ) - صايم : آنكه روزه گيرد ، روزه‌دار ، روزه‌گير ( فرهنگ معين ) . ( 359 ) - ايثار كردن : بذل كردن ، عطا كردن . ( 360 ) - مرزوق : آنكه به دو رزق داده باشند ، روزىدار ( فرهنگ معين ) . ( 361 ) - طيره : خشم ، غضب ، قهر ( فرهنگ معين ) . ( 362 ) - عقوق : نافرمانى كردن .
هامش
[ 171 ] - مر : سغب جاعى [ 172 ] - مر : تخييط [ 173 ] - مر : در مظاهرت و معاونت تو شروع چگونه
فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 127 | إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي / عبد الوهاب نوراني وصال و غلامرضا افراسيابي