جيفه ادراك كرد و بر متن « 346 » آن جاده گرم برفت . بدر غار رسيذ دررفت . روباه را ديذ گفت سلام عليك « باذه بىما ميخورى فرمان تراست » . روباه چون در آن تاريكى دو چشم گرگ كى چون آتش زبانه ميزذ مشاهدت كرد ، علامت هلاك خوذ در ناصيهء نامبارك او معاينه « 347 » ديذ دوذ اندوه از روزن دماغ او بآسمانهء « 348 » آسمان پيوست . با خوذ گفت « من اكل القلايا صبر على البلايا » « 349 »
بيت
چون چشيذى حلاوت گاذن * بكش اكنون مشقت زاذن
معلومست كى به هيچ حال از دست او جان نخواهم برد و از قهر او بحيلتى كى در آن اميذ رستگارى باشذ فائز « 350 » و محتظى « 351 » نخواهم شذ . اما حالى را بجهة دفع هلاك مفاجا چربزبانى نيكست و تازهروئى محمود . گفت و عليك السلام مرحبا دير آمذى كارى و خدمتى . گفت عافاك اللّه « 352 » بيست روزست تا من متواتر « 353 » و متتابع روزه مىدارم و وجه افطار مهيا نه و در خانهء تو عيد گوسپندكشانست آمذم تا قدرى گوشت به من دهى و ثواب افطار بىتوشهء حاصل كنى .
بيت
ورنه فتوى دهى كى اندر شرع * روزهء عيد داشتن شايذ
روباه گفت بجان عزيز تو كى من مردى پوستين دوزم و اين پوست دوستى فرستاده است كى براى [ 170 ] اندفاع « 354 » صواعق « 355 »
شرح
( 346 ) - متن الطريق - ميانه راه ( آنندراج ) .
( 347 ) - معاينه : به چشم ديدن چيزى را ، روبرو چيزى را ديدن ( فرهنگ معين ) .
( 348 ) - آسمانه : سقف ( فرهنگ معين ) .
( 349 ) - هركه گوشت سرخكرده و سنگين مىخورد بايد بر سختيهايش شكيبا باشد .
( 350 ) - فائز : رستگار ، پيروز ( فرهنگ معين ) .
( 351 ) - محتظى : بهرهمند و دولتى ( آنندراج ) .
( 352 ) - عافاك الله : خداوند ترا از رنج و بيمارى نگاه داراد .
( 353 ) - متواتر : پياپى .
( 354 ) - اندفاع : دور شدن ، بازداشته شدن ( آنندراج ) .
( 355 ) - صواعق : جمع صاعقه ، آتشى كه رعدوبرقهاى شديد پديد آرد . در اينجا مجازا بمعنى سختىها و بلاها آمده .
هامش
[ 170 ] - ملى : براء