مىرود و مناقشتى كى درين معنى حادث ميگردذ [ 119 ] آنست تا تو مدتى مسافرت كنى و مهاجرت اوطان كى در آن فوائد فراوانست در پيش گيرى .
شعر
تغرب عن الاوطان فى طلب العلى * و سافر ففى الاسفار خمس فوائد
تفرج قلب و اكتساب معيشة * و علم و اداب و صحبة ماجد « 260 »
و چون در غربت اضطراب و افتقار « 261 » به تو راه يابذ مجرب و مهذب شوى و بتجارب كى « التجارب لقاح العقول » « 262 » خرذ راهنماى مشكلگشاى حاصل كنى كى خرذ جوهرى ربانى و گوهرى نورانيست .
بيت
خرذ رهنماى و خرذ دلگشاى * خرذ دست گيرذ بهر دو سراى « 263 »
و هرگز در هيچ دلى رخت ننهد الا كى تخت او بخت بر سفت « 264 » كشذ و در هيچ سينهء وطن نكنذ الا دفينهء « 265 » مخزن الهى گردذ تا اگر چنانك زمانه ترا بداهيهء « 266 » دهيا « 267 » و واقعهء مشكل در
شرح
( 260 ) - از زادوبوم خود بجستجوى بزرگى و بلندپايگى غربت برگزين و بجهانگردى پرداز كه در جهانگردى پنج سود است . گشايش دل و بدست آوردن گذران و دريافتن دانش و آشنا شدن بآئين آميزش با مردم و همنشينى بزرگان .
( 261 ) - افتقار . بالكسر و راى مهمله . درويش گشتن و نيازمند گرديدن .
( 262 ) - تجربهها باروركنندهء خردهايند .
( 263 ) - شاهنامه فردوسى صفحه 2 چاپ بروخيم .
( 264 ) - سفت . بضم اول و سكون ثانى و فوقانى - دوش را گويند و به عربى كتف خوانند و بكسر اول نيز آمده است ( برهان قاطع ) .
( 265 ) - دفينه ( بفتح اول و كسر ثانى ) مالى كه در زمين پنهان كرده باشند و گنج .
( 266 ) - داهيه . سختى و بلا . كار سخت و دشوار . امر بزرگ ج دواهى .
داهيه دهواء و يا دهياء و يا دهويه : بلاى سخت . رجل داهيه . مرد زيرك و تيزفهم .
( 267 ) - دهيا بالفتح : بلاى سخت ( انندراج )
هامش
[ 119 ] مر : مبادرت مىگيرد