مردان از قلهء احد « 249 » گرانتر بوذ [ 116 ] و از هر غلى « 250 » كى بر اهل جرائم بندند ثقيلتر « 251 » . ماذر گفت تندى و تيزى بگذار كى عاقبت آن وخيم باشذ و عقل و سكينه « 252 » را مقتداء خويش كن تا جاده سلامت در پيش گيرى و ترا ببايذ دانست كى تو هنوز در مطاوى « 253 » قماط « 254 » منطوى « 255 » بوذى و در گوشه [ 117 ] مهد منزوى كى پدرت بآخرت پيوست و ترا يتيم گذاشت ندانى كى مال پدر تو چه بوذ و چند بوذ و بر آن اثبات بينتى « 256 » و اقامت « 257 » حجتى نتوانى كرد و من كى كافله « 258 » و مربيهء توام چه مايه رنج دل كشيذهام و خون جگر خورده تا آن را از براى تو از اصحاب سلطان محافظت كردهام و مرا در جهان جز تو كسى نيست چگونه روا دارم كى ترا بىبهره كنم و مال تو بر تو مقرر ندارم و دفائن « 259 » و ودايع پذر به تو نسپارم ، اما مجادلتى كى در اين باب [ 118 ] با تو
شرح
( 249 ) - احد . بضمتين . كوهى است نزديك مدينه كه جنگ احد منسوب به آنست و دندان مبارك حضرت رسالت پناه صلى الله عليه و آله و سلم در آن جنگ شكست .
( 250 ) - غل . يوغ و طوق آهنين ( ناظم الاطباء ) .
( 251 ) - ثقيل - سنكين و گران .
( 252 ) - سكينه : بر وزن غنيمت . بمعنى آرام و آسايش و اهستگى ( آنندراج ) .
( 253 ) - مطاوى . جمع مطوى . درهم پيچيدهشده پيچدار و پيچدرپيچ و درهم و پيچيدهشده و نورديدهشده و نوشتهشده .
( 254 ) - قماط . بطاى مهمله ككتاب . دستبند و پاىبند كودك گهوارهئى .
( 255 ) - منطوى . پيچيده و نورديدهشده .
( 256 ) - بينه ( بالفتح و فتح ياى مشدد ) حجت روشن و آشكارا .
( 257 ) - اقامت . بالكسر و فتح ميم . برپاكردن . راست داشتن - راست كردن . حق چيزى گزاردن - قيام نمودن . ماندن در جاى - قايم كردن . در جاى بودن .
تمكين گرفتن .
( 258 ) - كافله - رجوع شود بصفحه 92 حاشيه 80 .
( 259 ) - دفائن جمع دفينه ( بفتح اول و كسر ثانى ) مالى كه در زمين كرده باشند .
هامش
[ 116 ] مر : منت بر اعناق از اثقال اغلال كثيفترست و ذره از آن بر دوش مروت از قله احد ثقيلتر
[ 117 ] مر : مخارم .
[ 118 ] ملى : كبا