و مگر معاتبهء كبك با كبوتر به تو نرسيذه است و مناظره كبوتر با كبك [ 101 ] نشنيذهءى ماذر گفت چگونه است آن « حكايت »
گفت آوردهاند كى وقتى كبوترى از نشيمن خويش بطلب دانهء پرواز كرد و در اوج هوا طيران نموذ تا بدامن كوهى فروذ آمذ كى از اصناف سبزه گفتى مگر رزمهء بزازست و از انواع رياحين كلبه صراف .
بيت
ز سبزه صحن جهان همچو رزمهء « 219 » بزاز * ز لاله طرف چمن همچو كلبهء صراف
بيت
كان بقاياه و شايع يمنة * ينشر هاكيما يغالى بها التجر « 220 »
صباغ « 221 » ربيع در محانى « 222 » آن كوه بدايع صنعت آغاز كرده و صواغ « 223 » بهاران زيور عروسان ناميه « 224 » بر حوالى آن كوهسار پراكنده
بيت
و قد نار الربيع به واسدى * كما نشرت غلايلها الهدى « 225 »
كبوتر از هوا بر آن برك و نوا فروذ آمذ و در اوانى « 226 » آن
شرح
( 219 ) - رزمه : بفتح اول و ثالث . يك بسته قماش ( آنندراج ) .
( 220 ) - گويا بازماندههاى نمونههائى از پارچههاى يمنى است كه براى بالا بردن بها بازرگانان آن را پهن و پراكنده كرده در چشمانداز خريداران گذاردهاند .
( 221 ) - صباغ . به عين معجمه كشداد . رنگساز .
( 222 ) - محانى - جمع محينه . خم وادى - زمين كج .
( 223 ) - صواغ . زرگر و كسى كه طلا و نقره را در قالب ميريزد ( فرنودسار ) .
( 224 ) - ناميه . بكسر ثالث و فتح تحتانى قوتى است در جسم حيوانى و نباتى كه جسم را در طول و عرض و عمق باليدگى بخشد ( آنندراج ) در عبارت متن مراد از عروسان ناميه گياهان سرسبز و بالنده است .
( 225 ) - در آن جايگاه بهاران شكوفا گشته و زيبائيهاى خود را نموده چنان كه نوعروسى پيراهن خويش را بگشايد .
( 226 ) - اوانى . ظرفها .
هامش
[ 101 ] ملك : كبك با كبوتر .