اثبات بينات « 203 » مشكل ميشوذ و بمخاصمت و مكاوحت « 204 » مىانجامذ و عاقل استرداد عاريتها [ 93 ] و استخراج وديعتها [ 94 ] بايذ كى بوجهى كنذ كى خوذ را محتاج نگردانذ بتكاپوى شحنگان و قاضيان [ 95 ] كى آنگه مال ضايع شوذ و اصحاب سلطان در آن طامع گردند و مردان بر مردهريگى [ 96 ] بدين صفت دندان تيز نكنند كى تو كردهء و ميراث بذين حرص و شره « 205 » طلب نكنند كى تو مىكنى . تفاخر و تكاثر « 206 » باندوخته خوذ بايذ كرد و لاف ثروت و نعمت از مكتسب خويش بايذ زذ از كسب اعراض كردن باميذ ميراث عجزست و كاهلى پيشه گرفتن [ 97 ] تا اندوختهء پذر در معرض تلف آيذ ننك
بيت
و فى العجز من وجه الترفه نعمة * و لكنها معدودة فى المصائب « 207 »
حالى را مصلحت تو آنست كى خويشتن را در كارها مجرب كنى و نذالت « 208 » و كسالت را بخوذ راه ندهى و چنان انگارى كى پذر تو درويش بوذ و قدر كفافى و روزگذارى بستانى و خوذ را در خدمت بزرگى اندازى تا گرم و سرد روزگار بر سر تو بگذرذ و نيك و بذ ببينى و خار نكادت « 209 » ايام پاى جلادت « 210 » تو بخلذ و
شرح
( 203 ) - بينات ، جمع بينه ( بالفتح و فتح ياى مشدد ) حجت روشن و آشكارا .
( 204 ) - مكاوحت . بالضم و فتح واو و حاى مهمله - چيره گرديدن در كارزار و باهم دشنام دادن و آشكارا و روياروى دشنام دادن همديگر را و جنگ كردن با هم ( آنندراج ) .
( 205 ) - شره - بفتحتين و سكون ها . غالب شدن حرص
( 206 ) - تكاثر : براء مهمله بر وزن تفاعل . بمال و بسيارى قوم فخر نمودن ( آنندراج ) .
( 207 ) - هرچند در سستى نعمت آسايش نهفته است ولى اين آسودگى ، خود ، از سختىها و بدبختىها در شمار آيد .
( 208 ) - نذالت . ككرامت فرومايه و كمينه گرديدن ( آنندراج ) .
( 209 ) - نكادت : در ماده نكد در شرح قاموس مجملا چنين آمده است نكد عيشهم كفرح يعنى بشدت و تنگى زندگانى نمودند . نكدزيد حاجة عمرو يعنى منع كرد حاجت او را و نكدفلانا منع كرد او را از چيزى كه سؤال كرده بود يا نداد او را مگر كمى از آن چيز و نكد به صيغه ماضى مجهول يعنى بسيار شد سؤال كردنش و كم شد به مقصود رسيدنش و رجل نكد بر وزن كتف و نكد بتحريك و نكد بفتح اول و سكون ثانى و انكد بر وزن احمد يعنى شوم و تنگدست .
( 210 ) - جلادت : بفتح جيم و دال مهمله . چابكى و دليرى .
هامش
[ 93 ] مر : عوارى
[ 94 ] مر : ودايع
[ 95 ] مر : قضاة و شحن
[ 96 ] مر : مردهرى
[ 97 ] مر : و تكاسل ورزيدن