آن مراد سبب نشدان « 190 » ضاله « 191 » عمر او شذ و چون عهد مهد درگذشت و ايام عشر اول او از مدت سال عمر فراز آمذ استاذان [ 86 ] و فرهنگيان و دانشوران را از اطراف جهان بياورد و ادبا و افاضل را از اكناف « 192 » گيتى گرد كرد و او را ادب و فرهنگ درآموخت و آداب و رسوم بزرگزاذگى تعليم داذ كوذك بسال برآمذ و بالا بركشيذ و فرهنگى شذ و چنان شذ [ 87 ] كى در مستقر « 193 » بقاع « 194 » و در اماكن [ 88 ] آن ديار مثل بذو زذندى و پذران فرزندان را نكوهش بذو كردندى پذر دل چنان درو بست كى اگر باذ گرد بر سر و تن او [ 89 ] نشاندى گمان بردى كى مگر آسمان سنگ برو ميبارذ و اگر غبار خاشهءى « 195 » در چشم او انداختى پنداشتى كى زوبين زهرآلود بر جگر او مىزنند .
اتفاق را آن نازنين ببيمارى صعب گرفتار شذ و رنجى دشوار بر تن نازك او تاختن آورد پذر دست از زندگانى خويشتن بشست و اميذ از عمر عزيز خوذ برگرفت . از خورد و خواب روى بتافت و از قرار و آرام متنفر شذ نه زنده نه مرده نه درست نه بيمار همه روز فريادكنان و بنوحهء زارگويان .
طال انتظارى حمامى و الحمام اذا * تاخر الاجل المعلوم منتظرى
فلست حيا و لا ميتا و لا دنفا * و لا صحيحا جميع الداء فى الكبر « 196 »
شرح
( 190 ) - نشدان : بالكسر . جستن گمشده را و تعريف آن نمودن ( انندراج ) .
( 191 ) - ضاله : شتر گمشده و شترى كه بىمالك و صاحب در معرض تلف باشد ( مذكر و مؤنث در وى يكسان است ) درينجا مطلق گمشده مراد است .
( 192 ) - اكناف : جمع كنف . اطراف و جوانب و نواحى و حوالى و كنارهها و كرانهها ، ( فرنودسار ) .
( 193 ) - مستقر : محل قرار .
( 194 ) - بقاع : جمع بقعه . بنا و عمارت و خانه و سراى . جاى و مقام - صومعه و خانقاه ( فرنودسار ) .
( 195 ) - خاشه : بر وزن ماشه : خس و خاشاك و ريزهاى چوب و سرگين و امثال آن را گويند كه همه بهم آميخته باشد ( برهان قاطع ) .
( 196 ) ديرى است كه انتظار مرگ ميبرم و چون هنگام معلوم دير كرده است ، مرگ نيز چشمبراه من مىباشد . اكنون نه زندهام نه مرده نه بيمارم نه تندرست بارى همه دردها از پيرى است .
هامش
[ 86 ] - مر : اساتذه
[ 87 ] - مر : و چنان گشت
[ 88 ] - مر : بقاع و مستودع
[ 89 ] - مر : بر روى .