تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
خزى « 180 » آخرت و عذاب دوزخ او را و خويشتن را حاصل آرذ [ 82 ] پس چون بتضرع و ابتهال « 181 » در مواقف « 182 » سحرگاه [ 83 ] كى اجابت ادعيه منتظر باشذ و قبول تضرع متوقع ، بسيار بناليذ و نذور « 183 » بوفا رسانيذ حق تعالى در آخر كهولت « 184 » و ايام پيرى او را پسرى داذ ماشطه « 185 » فطرت بگلگونه لطف چهرهء زيباى [ 84 ] او مورد « 186 » كرده و صيقل صنع بنور خوبى آينه عارض او برافروخته . گفتى اين معنى در وصف او گفته‌اند و اين در نعت او سفته . شعر
كلك كن « 187 » چون [ 85 ] صورت جانان نگاشت * نقش مهرش بر نگين جان نگاشت جسم او از جوهر عقل آفريذ * كان چنان صورت ز گل نتوان نگاشت
پذر پير بوجود مبارك او جان رفته بازيافت و عقل رميذه بازآورد . كرامت آن آرزو جبر « 188 » قوت فايت « 189 » او كرد و سعادت
شرح
( 180 ) - خزى : بالكسر - خوارى و رسوائى و در بلا و شهوت افتادن و ذليل و خوار گرديدن ( انندراج ) . ( 181 ) - ابتهال : زارى كردن ( انندراج ) . ( 182 ) - مواقف : جمع موقف ( بفتح اول ) . جاى درنگ كردن و جاى ايستادن و ايستگاه و مسكن و مقام و محل و هرجائى كه در آن درنگ ميكنند ( فرنودسار ) . ( 183 ) - نذور جمع نذر - پيمان و وعده . و آنچه واجب گرداند بر خود و آنچه واجب گرداند بر خود به شرط چيزى . وديت جراحت خواه خرد باشد يا كلان . ( 184 ) - كهولت : پيرى و دومويه شدن ريش ( فرنودسار ) . ( 185 ) - ماشطه : شانه‌زن و اصطلاحا بمعنى آرايشگر است . ( 186 ) - مورد : بضم اول و فتح ثانى و راء مشدد مفتوح . گلرنگ . ( 187 ) - كن : بالضم . صيغه امر است بمعنى شو مشتق از كان يكون كونا و اشارت باشد بامر حق تعالى در روز ازل در باب پيدا شدن موجودات ( انندراج ) . ( 188 ) - جبر . بالفتح و راى مهمله . شكسته بستن و نيكو كردن حال كسى را ( انندراج ) . ( 189 ) - فائت : فوت‌شده - درگذشته از وقت - گم‌شده - گريخته .
هامش
[ 82 ] - مر : كرده بوذ [ 83 ] - ملك : سحرگاهان [ 84 ] - ملى : زيباء . [ 85 ] - مر : تا