فلا تعذلونى رب خيم مذمم * تعلمه الانسان ممن يصاحبه « 59 »
مالى بىقياس جمع كرده و ثروتى وافر اندوخته خزائن و دفائن بجواهر نفيس آگنده و حقاق « 60 » و صناديق بلآلى و اعلاق « 61 » ثمين « 62 » پر كرده اتفاق را آن متقاضى كى برشوت بازنگردذ بدر خانه او آمذ و آن قضا كى بزر و درم رد نتوان كرد برو نازل شذ حيات را وداع كرد و بخطهء ممات نزول فرموذ .
بيت
برفت و گيتى از آن شخص مردريك « 63 » بماند * چو كولوان بمكارى « 64 » ز مرگ پالانى « 65 »
از وى پسرى بازماند چون ماه كى از تتق « 66 » ابر بيرون آيذ و چون ستاره كى بر افق آسمان شعاع زنذ .
بيت
هلال لم يلح للبدر الا * تبرقع بالغمايم اوتلثم « 67 »
اما هنوز در مهد صبى « 68 » از پستان ماذر شير تربيت مىخورد
شرح
( 59 ) - چندان با سختىهاى روزگار همراه بوده و بسر بردهام كه به آن دلبستگى يافتهام و اكنون بيم دارم مبادا راههاى روزگار آشكار شود و بآرام و آسايش گرايد و سخنى به آسايش بدل گردد . - مرا سرزنش نكنيد كه آدمى بسا خوى نكوهيده از ياران خود مياموزد و به كار ميبرد .
( 60 ) - حقاق : جمع حقه .
( 61 ) - اعلاق : جمع علق ( بكسر عين ) گرانمايه از هر چيزى ( فرنودسار ) .
( 62 ) - ثمين : گرانبها و پرقيمت .
( 63 ) - مردريگ : در فرهنگها غالبا به صورت مرده ريك و بمعنى مال و ميراثى كه از كسى بماند آمده است .
( 64 ) - مكارى : بالضم و كسر راء خربنده و كرايهدهنده يعنى آنكس كه خر و اسب و شتر كرايه ميدهد ( فرنودسار ) .
( 65 ) - پالانى : ستورى كه داراى پالان باشد . ستور كندرو ( فرنودسار ) .
( 66 ) - تتق : بضم اول و ثانى بر وزن افق ، چادر و پرده بزرگ را گويند ( برهان قاطع ) .
( 67 ) - ماه نوى كه روى به ماه چهارده نمينمود مگر اينكه با روپوش ابر روى مينهفت .
( 68 ) - صبا : بالكسر و القصر . كودكى ( انندراج ) .