ابداعى « 21 » و تكوينى « 22 » هيچ ازو شريفتر نيست و از مخلوقات هيچچيز [ 8 ] ازو نبيه « 23 » تر نه . از آن جهت كى از عالم مبدأ اول است و به حضرت « 24 » قيوميت « 25 » هيچچيز [ 9 ] ازو نزديكتر نيست و از عالم معاد آخرست و ببارگاه قدوسيت « 26 » هيچچيز ازو مقربتر نه [ 10 ] . پس بارقهءى كى ازين ذات شريف طارى « 27 » شوذ بر نفوس « 28 » گويا [ 11 ] و لايحهءى « 29 » كى از اين نور بدرخشذ [ 12 ] بر روان پاك [ 13 ] آن را نيز عقل گويند و آن دو قسم است يكى را غريزى خوانند و آن آنست كى بكسب و كوشش نتوان يافت و بجد و جهد بدست نتوان كرد و نفس پاك شظيهء آن نور را چنان قبول كنذ كى گوگرد آتش را و روان روشن شرارهء آن بارقه را چنان بخويشتن كشذ كى سنگ مغناطيس آهن را و با نوار آن شعاع بدن مظلم « 30 » آدمى چنان استضاءت « 31 » يابذ كى خاك تيره از نير اعظم « 32 » و چنان روشن گردذ كى [ 14 ] خانهء تاريك [ 15 ] از پرتو شمع و
شرح
( 21 ) - ابداع : نوآوردن .
( 22 ) - تكوين : بر وزن تفعيل . هست نمودن و در وجود آوردن ( انندراج ) .
( 23 ) - نبيه : كامير . نامآور و آگاه و آگاهىدهنده ( انندراج ) .
( 24 ) - حضرت : نزديكى و حضور و درگاه ( انندراج ) .
( 25 ) - قيوميت : پايدارى و جاويدى و استوارى ( فرنودسار ) .
( 26 ) - قدوسيت : پاكى و طهارت و تقدس .
( 27 ) - طارى : بكسر ثالث . ظاهرشونده بر كسى ناگاه و فرودآينده ( انندراج ) .
( 28 ) - نفوس : رجوع شود بصفحه 2 حاشيه 10 .
( 29 ) - لايحه : واضح و روشن و هويدا و آشكار . ستاره برآمده و تابان و برق درخشنده .
( 30 ) - مظلم : تاريك .
( 31 ) - استضاءت : روشنى گرفتن .
( 32 ) - نير اعظم : آفتاب عالمتاب .
هامش
[ 8 ] و ( 9 ) - مر : هيچيز
[ 10 ] - مر : و هيچيز ببارگاه عظمت پادشاه مطلق آن قربت نيافته است .
[ 11 ] - مر : نواطق
[ 12 ] - مر : ازين نور مقدس بدرخشد .
[ 13 ] - مر : گويا .
[ 14 ] - ملك : كه
[ 15 ] - ملك : تارى