تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
است كى بر زبر معاقل قلال [ 3 ] فطرت « 14 » نشسته‌اند . بيت
و ما سمى الانسان الا لانسه * و لا القلب الا انه يتقلب « 15 »
و قال النبى صلى الله عليه و آله [ 4 ] « اول ما خلق الله العقل » « 16 » ميفرمايذ كى اول چيزى كى از مخلوقات موجود شذ و از دروازهء [ 5 ] آفرينش در آمذ عقل بوذ و اين عقل آنست كى حكما آن را عقل اول گويند و فيض علت اولى خوانند [ 6 ] بذين تفسير اصحاب حكمت « 17 » آن را عقل گويند و دليل بر تصديق اين دعوى و برهان بر تحقيق اين معنى هم قول سيدست عليه السلام آنجا كى ميفرمايذ : « اول ما خلق الله نورى » . يعنى نور من شظيهء « 18 » [ 7 ] - ايست از بوارق « 19 » اين عقل و بارقهءايست از لوايح « 20 » اين نور و از
شرح
( 14 ) - فطرت : بالكسر . آفرينش . ( انندراج ) . ( 15 ) - آدمى را انسان نگفتند مگر از جهت انس و خوگيرى و دل را قلب نخواندند مگر براى اينكه پيوسته بسوئى رومىآورد و از سوئى برميگردد . چون هر لحظه برنگى درآيد . ( 16 ) - نخستين چيزى كه خدا بيافريد عقل است . ( 17 ) - حكمت : رجوع شود بصفحه 83 حاشيه 118 . ( 18 ) - شظيه كغنيه : پاره از عصا و پاره از هر چيز ( انندراج ) . ( 19 ) - بوارق : جمع بارقه . چيزى كه درخشنده باشد و مجازا بمعنى روشنى و درخشندگى مشتق از بروق است كه بمعنى درخشيدن باشد ( انندراج ) . ( 20 ) - لوائح : جمع لايح و لايحه - واضح و روشن و هويدا و آشكار و ستاره برآمده و تابان و برق درخشنده ( فرنودسار ) .
هامش
[ 3 ] - ملى : قله قلعه [ 4 ] - مر : عليه و سلم [ 5 ] - مر : در [ 6 ] - ملى : عقل بود بذين تفسير اصحاب حكمت آن را عقل گويند . [ 7 ] - ملك : بارقهء