بوذ گفتم سبحان الله « 41 » مثل اين كتاب معارضه « 42 » كليله را چگونه شايذ و ژاژ « 43 » طيان « 44 » در مقابله قرآن كى درآيذ .
« وَ ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ سائِغٌ شَرابُهُ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ »
« 45 » كتابى كى جمهور افاضل متفقند بر آن كى مثل اين كتاب در آن شيوه نساختهاند و نتوان ساخت و طايفهء كتاب و صاحب سخنان يك
شرح
( 41 ) - سبحان الله : به پاكى ياد كردن خداى تعالى را و استعمال اين كلمه اكثر در مقام استعجاب باشد ( انندراج ) .
( 42 ) - معارضه : روياروئى دو خصم و دو حريف با يكديگر ( فرنودسار ) .
( 43 ) - ژاژ : بازاى فارسى بر وزن خار . بوته گياهى باشد بغايت سفيد و شبيه به درمنه در نهايت بىمزگى و هرچند شتر آن را بخايد نرم نشود و بسبب بىمزگى فرونبرد - علفى را نيز گويند خاردار كه در ماست كنند و آن را كنگر خوانند و جمعى گويند علفى است كه بىتخم ميرويد و آن نوعى از درمنه است كه بدان آتش افروزند و كنايه از سخنان هرزه و ياوه و بىمزه و هذيان هم هست ( نقل باختصار از برهان قاطع ) .
( 44 ) - طيان : شاعرى بيهودهگو بوده است ( انندراج ) .
( 45 ) - آيه شريفه دوازدهم سوره فاطر :ما يَسْتَوِي الْبَحْرانِ( دو دريا بهم نه يكسان )هذا عَذْبٌ فُراتٌ *( اين يكى خوش سخت خوش )سائِغٌ شَرابُهُ( گوارنده آب او )وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ *( و اين ديگر شور تلخ زبانگز ) . تفسير كشف الاسرار جلد هشتم صفحه 169 .
اين دو درياى مختلف يكى فرات و يكى اجاج مثال دو درياست كه ميان بنده و خداست يكى درياى هلاك . ديگر درياى نجات . در درياى هلاك پنج كشتى روانست :
يكى حرص ديگر ريا سديگر اصرار بر معاصى چهارم غفلت پنجم قنوط . هركه در كشتى حرص نشيند بساحل حب دنيا رسد هركه در كشتى ريا نشيند بساحل نفاق رسد . هركه در كشتى اصرار بر معاصى نشيند بساحل شقاوت رسد . هركه در كشتى غفلت نشيند بساحل حسرت رسد . هركه در كشتى قنوط نشيند بساحل كفر رسد .
اما درياى نجات در وى پنج كشتى روانست : يكى خوف ديگر رجا سديگر زهد ديگر معرفت پنجم توحيد . هركه در كشتى خوف نشيند بساحل امن رسد . هر كه در كشتى رجا نشيند بساحل عطا رسد . هركه در كشتى زهد نشيند بساحل قربت رسد . هركه در كشتى معرفت نشيند بساحل انس رسد . هركه در كشتى توحيد نشيند بساحل مشاهدت رسد . ( النوبة الثالثه . تفسير كشف الاسرار صفحه 178 جلد هشتم ) .