تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
كلمه گشته كى جنس آن بر آن نمط « 46 » تصنيف نكرده‌اند و نتوان كرد چرا بايذ معارضهء آن كردن و خوذ را سپر تير ملامت ساختن . فى الجمله و التفصيل مرا از آن كتاب بيش از آن فائده نبوذ كى دلير گشتم و درين كتاب شروع كردم [ 9 ] و با خوذ گفتم اگر از مبارزان ميدان كليله نباشم بارى از مسابقهء امثال اين بازنمانم و اگر با آن فصاحت « 47 » مبارات « 48 » نتوانم كرد با اين عبارات مساوات توانم پيوست و اگر بذان درنتوانم رسيذ آخر ازين درتوانم گذشت . بيت
اين همه بگذار با شعر مجرد آمذم * چون سمائى « 49 » [ 10 ] هستم آخر گرنه همچون صابرم « 50 »
و چون سخن بر نام شهريار جهان داراى [ 11 ] وقت
شرح
( 46 ) - نمط : روش و طريقه و گونه چيزى و گروهى از مردم كه بر يك كار باشند . ( 47 ) - فصاحت : رجوع شود بصفحه 3 حاشيه 18 . ( 48 ) - مبارات : برابرى و نبرد نمودن ( نقل باختصار از انندراج ) . ( 49 ) - سمائى : حكيم محمود بن على السمائى المروزى از شعراى آل سلجوق است و شهاب الدين ابو الحسن طلحه در مرثيت او گفته است :ز بهر آنكه نبينم همى سمائى را * كنار من چو سمائى شد از ستاره اشك بژرف دريا ماند ز رنج فرقت او * كنار من كه نبينى در او كناره اشك چو اشك من ز صفا رنگ لفظ او دارد * كنم ز بهر تسلى دل نظاره اشك از اشك چاره همىجويم و همىدانم * كه هم ز غايت بيچارگيست چاره اشك( 50 ) - صابر : شهاب الدين اديب صابر بن اديب اسماعيل ترمذى در اشعار خود باسم و لقب اشاره مىكند :و گرچه در حوادث صبر بهتر * نيم بىتو چو نام خويش صابرصابر اصلا از ترمذ و گاهى در بلخ و خوارزم بوده است شعرش لطيف و خيالش ساده و طبعش روان است . وفات او در سنه 546 اتفاق افتاد . گويند سلطان سنجر اديب صابر را بخبرنگارى پيش آتسز فرستاده بود و آتسز دو نفر را براى قتل سنجر بمرو روانه ساخت . اديب صورت واقعه را بسلطان اعلام كرد سنجر آن دو نفر را گرفته كشت . آتسز مطلع گرديد اديب را گرفته دست‌وپابسته بجيحون افكند . ( نقل باختصار از سخن و سخنوران ) .
هامش
[ 9 ] - ملى : پيوستم [ 10 ] - مر : سماوى [ 11 ] - ملى : داراء .