آن معلوم كرده مىخواستم كى بر عبارت اهل زمانهء خويش كتابى سازم و فراخور بلاغت كتاب روزگار خوذ صحيفهء « 23 » پردازم كى جامع باشد قوانين [ 7 ] فصاحت « 24 » و افانين « 25 » بلاغت « 26 » را و حاوى بوذ مرنتف « 27 » عبارات و طرف « 28 » حكايات را و اقتدا « 29 » كنم به صاحب كليله « 30 » و سندباذ « 31 » و غير آن كى افاضل ساختهاند و بر آن طريق كى ايشان رفتهاند بروم و از آن منوال « 32 » كى ايشان بافتهاند ببافم و بعضى از حكايات مسموع بر طريق امثال بيارم و اگر مسموع دست ندهذ در موضوع آويزم و چون مىدانستم كى مرد اين معنى نيستم راه شروع [ 8 ] ملزم « 33 » بخويشتن نمىداذم و در آن خوض « 34 »
شرح
( 23 ) - صحيفه : كتاب و نامه .
( 24 ) - فصاحت : رجوع شود بصفحه 3 حاشيه 18 .
( 25 ) - افانين : جمع افنان و افنون ج ج فنن ( بفتح اول و دوم ) شاخهاى درخت .
( 26 ) - بلاغت : رسائى - باصطلاح فن معانى و بيان آوردن كلام مطابق اقتضاى مقام به شرط فصاحت است و بعضى گفتهاند : بلاغت مطابق بودن كلام است مر مقتضاى مقام را يعنى آنچه سزاوار حال مخاطب و مناسب مقام است بيان كند و از غير آن بپرهيزد .
( 27 ) - نتف : جمع نتفه . آنچه با انگشت از گياه و جز آن برچينند ( فرنودسار ) .
گزيده ، دستچين .
( 28 ) - طرف : جمع طرفه - شگفت و نادر از هرچيزى ( فرنودسار ) .
( 29 ) - اقتدا : پيروى كردن .
( 30 ) - كليله : مقصود ترجمه كليله و دمنه ابو المعالى نصر الله بن محمد بن عبد الحميد منشى است .
( 31 ) - سندبادنامه : لبهاء الدين محمد بن على بن محمد بن عمر الظهيرى الكاتب السمرقندى كه اندكى قبل از سنه 600 تأليف شده است .
( 32 ) - منوال : در لغت بمعنى نورد جولاهگان و بعدا بمعانى طور و طرز و طريقه و دستور و ترتيب و نهاد به كار رفته است .
( 33 ) - ملزم : مجبور بر كردن كارى و مجبور بر اقرار ( فرنودسار ) .
( 34 ) - خوض : بالفتح و ضاد معجمه در آخر . درآمدن در سختيها ( تاج العروس .
منتهى الارب ) - فرورفتن در قولى يا امرى بفكر ( منتهى الارب ) . ( لسان العرب ) به آب درشدن و اسب را به آب درآوردن .
هامش
[ 7 ] - ملك : مرقوانين
[ 8 ] - مر : راه الشروع .