نمىپيوستم از آن جهت كى آن عبارات را چون مطالعه ميكنى از غايت لطافت بر طبع نزديك مىنمايذ مثل آن گفتن و چون در عمل مىآرى هزار فرسنگ از خاطر دور مىافتذ .
بيت
فقلت لاصحابى هى الشمس ضوءها * قريب و لكن فى تناولها بعد « 35 »
تا روزى در خدمت يكى از افاضل روزگار ازين نمط حكايتى مىرفت و ازين شيوه سخنى مىگذشت آن بزرگوار كتابى بيرون آورد كى يكى از افاضل روزگار ساخته بوذ بر همان ترتيب كى كليله و دمنه و بر همان شيوه اما
بيت
فمن الحدائد و هى اصل واحد * سيف الكمى و مبضع الفصاد « 36 »
چون در آن نگريستم عبارتى ديذم سخيف « 37 » و معانى ضعيف و الفاظى ثقيل و استعاراتى « 38 » عليل ، سخن رانده و لكن نرفته و فضل پيذا كرده و لكن نهفته و با اينهمه بتعريض « 39 » در صاحب كليله طعنى زذه و او را ذمى كرده و از طريق تقزز « 40 » خويشتن را ستوذه و فرانموذه كى او از وحوش و بهائم روايات كرده است و آن هرآينه دروغ باشذ و من از مردم حكايت ميكنم و اين راست
شرح
( 35 ) - بياران گفتم اينك آفتاب پرتوش نزديك است ولى در دسترسى بر آن دورى بسيار ( يعنى هيچ دستى به آن نميرسد ) .
( 36 ) - شمشير جنگجوى دلاور و نيش رگزن هر دو از آهن و از يك گوهرند .
( 37 ) - سخيف : كمعقل و سبك . ثوب سخيف ، جامه كمبافت .
( 38 ) - استعارات : جمع استعاره در لغت بمعنى طلب كردن چيزى بعاريت است و در اصطلاح لفظى است كه استعمال شود در غير معناى اصلى كه موضوع له باشد بعلاقه مشابهتى كه بين معنى اصلى و معنى مستعمل فيه است با بودن قرينه مانع از اراده معنى اصلى ( معالم البلاغه نگارش محمد خليل رجائى ) .
( 39 ) - تعريض : بكنايه سخن گفتن خلاف تصريح .
( 40 ) - تقزز : نيك پاك بودن از آلايش و از ريم و چرك ( ناظم الاطباء ) .