مفاسد ملك مهمل گذارذ و از رعايت مهمات آن به جهت كفايت مقاصد [ 125 ] ملك غافل مانذ پاذشاهى بر او بشورذ و ملك او را آفت رسذ [ 126 ] . در دفع خلل [ 127 ] دين مجد باش و در مراقبت احتياط آن مجتهد تا عاقبت تو بخير انجامذ . دنيا را سپر آخرت [ 128 ] كن نه آخرت را سپر دنيا [ 129 ] . آفريذگار جل و علا گروهى را از خلائق به نظر عاطفت مخصوص گردانيذ و بكرامت صفوت « 388 » محفوف « 389 » كرد و ايشانرا نور نبوت ارزانى داشت و خلعت « 390 » رسالت مهيا كرد و طائفهءى را از بندگان بعنايت لطف اختيار فرموذ و بسعادت عقل ممتاز كرد و ايشان را بفر الهى بياراست و بورج « 391 » پاذشاهى مزين گردانيذ و در مصحف مجد [ 130 ] بيان فرموذ :
« لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ
شرح
( 388 ) - صفوت : بفتح اول . برگزيدگى ، صاف شدن ، برگزيده . ( انندراج ) .
( 389 ) - محفوف : گرداگرد گرفته . ( انندراج ) محاط شده و احاطه كرده شده .
( فرنودسار ) .
( 390 ) - خلعت : بالكسر . در عرف جامه كه ملوك و امرا به كسى دهند و كم از سه پارچه نباشد ، دستار ، جامه ، كمربند . ( انندراج ) .
( 391 ) - ورج : بفتح اول و سكون ثانى و جيم بمعنى قدر و مرتبه و بزرگى و شأن و شوكت باشد . ( برهان قاطع ) در پهلوىVarc، در اوستاVarecah، در سانسكريتVarcasبمعنى نيروى حياتى و قوتVarecahvantدر اوستا صفت است بمعنى نيرومند . گاه در ادبيات پارسى بجاى ( فر ) و خوره كلمه ورج را به همان مفهوم به كار بردهاند . ابن سينا در دانشنامه علائى گويد و ايشانرا ( معقولات را ) به خوبى و لذت برسو مشغولى است زيراكه هرگز روى از برسو بفروسو نكنند و خودى خويش را وقف كردهاند بر نظاره ورج . يعنى شكوهمندى برين و بريافت خوشى مهين . سعد الدين وراوينى در مرزباننامه آرد ( ندانند كه پادشاه برگزيده آفريدگار و پرورده پروردگارند ، و آنجا كه مواهب ازلى قسمت كردند ولايت ورج الهى ( فرايزدى ) بخرج رفت اول هماى سلطنت سايه بر پيغامبران افكند ، پس بر پادشاهان ، پس بر مردم دانا فردوسى در شاهنامه گويد :ز مهرش جهان را بود ورج و فر * ز خشمش بجوشد بتن در جگر
نهتنها شه و خسرو كشور است * كه شاهست و با ورج پيغمبر است
ملك چون ورا ديد با ورج و فر * كه آن را نه اندازه بود و نه مرابن البلخى در فارسنامه گويد : جمشيد گفت بر سبيل خطبه كه ايزد تعالى ورج و بهاء ما تمام گردانيد و تاييد ارزانى داشت ، زردشت بهرام پژدو در اردا ويرا فنامه گويد :ز شاهان فروخره جم فزون داشت * بهر كارى خرد را رهنمون داشت
ز نور مينوانى يافت بهره * ز فر و ورج شد چون شيد شهره( نقل باختصار از حواشى دكتر محمد معين بر برهان قاطع )
هامش
[ 125 ] - مر : و از انسداد مسالك آن سبب افتتاح مقاصد .
[ 126 ] - مر : شود
[ 127 ] - مر : مدافعت اختلال
[ 128 ] - مر : وقايه آفات عقبى .
[ 129 ] - مر : و نعيم اخرى را بمزخرفات دنيا مفروش و دنيا را سپر حوادث دنيا مكن .
[ 130 ] - ملك : مجيد . مر : مجد و تنزيل محكم .