از ستره [ 33 ] « 94 » عدم قدم در روضهء « 95 » وجود نهاذ و اين مولود بنباهت نفس و شرف ذات و عزت روح طبيعى و كرامت قواء نفسانى [ 34 ] و وجود حركت ارادى اشرف مواليد و اعز نتائج آمذ و متنوع شذ بانواع و هر نوع بر قدر استحقاق و حسب استعداد مقام اشرف و منزلت اعلى مىجست و هركرا مزاج معتدلتر و به نيت طبيعت قوىتر بوذ مىكوشيذ تا خويشتن را بشريفتر مقامى رسانذ و بمنيفتر « 96 » [ 35 ] منزلى فروآرذ بر مثال نسناس « 97 » كى آخر عالم حيوانست ، مىخواست تا بدرجهء نوع الانواع رسذ اعنى انسان كى خلاصهء آفرينش و زبدهء عالم كون « 98 » و فسادست « 98 » و چون اهليت آن نداشت كى بزيور نفس ناطقه متزين « 100 » [ 36 ]
شرح
( 94 ) - ستره : پوشش و آنچه بدان خود را از چيزى بپوشانند ( فرنودسار ) .
( 95 ) - روضه : مرغزار . گلخانه و گلستان . ( فرنودسار ) .
( 96 ) - منيف : بالضم بر وزن مقيم . پاك و بزرگ و بلند و . ( انندراج ) .
( 97 ) - نسناس : با دو نون و دو سين مهمله بر وزن كرباس . نوعى از حيوان كه بر يك پاى جهد . ( منتخب ) صاحب حياة الحيوان نوشته كه نسناس بالكسر نوعى از حيوان است كه به صورت نصف آدمى باشد چنان كه يك گوش و يك دست و يك پاى دارد و بطور مردم در عربى كلام كند و صاحب برهان نيز بالكسر نوشته است و در تواريخ بهجت العالم نوشته شده است كه نسناس در نواحى عدن و عمان بسيار است و آن جانورى است مانند نصف انسان كه يك دست و يكپا و يك چشم دارد و دست او بر سينه باشد و به زبان عربى تكلم كند و مردم آنجا او را صيد كرده ميخورند و در منتهى الارب نوشته كه نسناس بالفتح ديو مردم يا نوعى از مردم كه يكپاى و يكدست دارد و گويند كه قوم عاد كه ممسوخ شده بود نيست گرديد و قومى كه بر اين سرشت بالفعل موجود است خلق عليحده با آنها سه جنساند ناس و نسناس و نسانس . زنان آنها يا نسانس گرامىقدرتر از نسناس است . يا آنها ياجوج و ماجوجاند يا قومى از بنى آدم از نسل ارم بن سام و زبان عربى دارند و بنامهاى عربان مينامند و بر درخت مىبرآيند و از آواز سگ ميگريزند . يا خلقى بر صورت مردم مگر در عوارض مخالف مردماند و آدمى نيستند و در بيشهها و كرانه درياى هند زندگانى ميكنند و در قديم عربان شكار ميكردند و ميخوردند آنها را . ( انندراج ) .
( 98 ) - كون و فساد : رجوع شود بصفحه 3 حاشيه 16 و 17 .
( 100 ) - متزين : آراسته و زينت داده شده . ( فرنودسار ) .
هامش
[ 33 ] - ملى : ساتره
[ 34 ] - ملك : روحانى .
[ 35 ] - مر : نبيهتر .
[ 36 ] - ملك : مزين .