او را مزين كرد و بخلعت ناميه « 84 » شخص [ 30 ] او را مشرف فرموذ ، غاذيه غذا در اجزا و اطراف او مىگسترانيذ [ 31 ] و ناميه بتوسط آن غذا شخص « 85 » او را نمو مىداذ و هر نوع از جنس اين مولود بر اقران متفوق مىبوذ و بر اكفاء « 86 » تقدم مىجست و بشريفترين عالمى متمايل مىشذ و ببلندترين پايهء مىگرائيذ . چنانك [ 32 ] درخت خرما كى از خواص عالم نباتست از بلندمنشى و علو همت بپايهء دنى خشنوذ نمىشذ و بدرجهء نازل راضى نمىگشت مجد « 87 » و مجتهد « 88 » مىبوذ تا خوذ را بعالم حيوان رسانذ و بذان شرف متردى « 89 » شوذ و بذان پيرايه متحلى « 90 » گردذ و چون ادنى « 91 » تشبهى از آن حاصل كرد و اندك تمثلى از آن بدست آورد و دانست كى شرف كسبى بيش از آن متصور نيست و نباهت « 92 » ذاتى زيادت از آن ممكن نه ، در همان مقام قرار گرفت و بر همان درجه باستاذ و گفت :
بيت
ازين پايه برتر ترا راه نيست * وزين راز جان تو آگاه نيست
چون نوبت بمولود سوم رسيذ و وقت اتمام آفرينش و نظام عالم كون و فساد « 93 » نزديك آمذ عالم حيوان ظاهر شذ و اين جنس
شرح
( 84 ) - ناميه : بكسر ثالث و فتح تحتانى . قوتى است در جسم حيوانى و نباتى كه جسم را در طول و عرض و عمق باليدگى بخشد . ( انندراج ) .
( 85 ) - شخص : كالبد مردم و جز آن . ( انندراج ) .
( 86 ) - اكفاء : جمع كفو . بضم و بضمتين . مانند و همتا . ( انندراج ) .
( 87 ) - مجد : كوششكننده در كار . ( فرنودسار ) .
( 88 ) - مجتهد : كوششنماينده . سخت كوششكننده و رأى صوابجوينده .
( فرنودسار ) .
( 89 ) - متردى : ردا در بركرده - رداپوشيده از مصدر تردى .
( 90 ) - متحلى : بكسر لام مشدد . آراستهشونده و زيورپوشنده ( فرنودسار ) .
( 91 ) - ادنى : نزديكتر .
( 92 ) - نباهت - بزرگ گرديدن . ( انندراج ) .
( 93 ) - كون و فساد : رجوع شود بصفحه 3 حاشيه 16 و 17 .
هامش
[ 30 ] - ملى : جسم .
[ 31 ] - ملى : مىگسترد
[ 32 ] - ملى : چون .