مزاج سودائى [ 23 ] در سر او افكند و خواست كى بتدريج خويشتن را بعالم نبات رسانذ و آن شرف خوذ را حاصل آرذ و چون غايت كمال خويش در حوزهء « 74 » تملك آورد و بر كسب شرف بيش از آن امكان نيافت كى بذان [ 24 ] عالم تشبه [ 25 ] نمايذ در مقام خويش توقف كرد و گفت :
بيت
من جهد همى كنم قضا ميگويذ * بيرون ز كفايت تو كارى دگرست
و حال مولود دوم اعنى نبات هم برين نمط « 75 » متمشى « 76 » مىبوذ و هم برين نسق « 77 » متفاوت چون مربى انور و دايگان اشرف اظهر جناح [ 26 ] نور بر سر او گسترد و در حجر « 78 » اشراق و حضن « 79 » اضاءت « 80 » [ 27 ] او را تربيت داذ [ 28 ] و از پستان ابر سير شير شذ و از مهد گل بميدان ظهور نزول كرد و از تتق « 81 » خاك بافق هامون روى نهاذ ، آفريذگار جل ذكره « 82 » به قوت غاذيه « 83 » جسم [ 29 ]
شرح
( 74 ) - حوزه : بالفتح . ناحيه و ميانه ملك . ( انندراج ) .
( 75 ) - نمط : روش و طريقه و گونه . گروه مردم كه بر يك كار باشند . جامه پشمين كه بر هودج افكنند . نوعى از گستردنى نگارين . ( مراد معنى اول است ) .
( 76 ) - متمشى : بكسر شين مشدد و سكون تحتانى . جارى و روانشونده و فارسيان بمعنى سرانجام يافتن كار و سرانجامپذير استعمال نمايند . ( انندراج ) .
( 77 ) - نسق : بر وزن شفق هر چيزى كه بر يك روش عام آراسته باشد .
( منتهى الارب ) در بهار عجم آمده كه نسق بمعنى روش و قاعده است .
( 78 ) - حجر : آغوش مادر چنان كه گفته مىشود : « نشأ فلان فى حجر فلان » .
( 79 ) - حضن : دايگى كردن و در كنار گرفتن .
( 80 ) - اضاءت : روشن شدن و روشن كردن . ( فرنودسار ) .
( 81 ) - تتق : بضمتين - پرده و هرانچه پيش تخت عروس وقت جلوه باشد .
( انندراج ) .
( 82 ) - بزرگ است نام او .
( 83 ) - غاذيه : بكسر ثالث و فتح تحتانى . قوتى كه غذا را تحليل كند و جزو بدن سازد . ( انندراج ) .
هامش
[ 23 ] - ملى : سوداء .
[ 24 ] - ملك : بران .
[ 25 ] - مر : تشبيه .
[ 26 ] - ملى : سايه
[ 27 ] - مر : اضواء .
[ 28 ] - ملى : تربيت مىداذ
[ 29 ] - ملى : ذات