از آستان عدم در آشيان وجود نهاذند .
بيت
ز نيستى سوى هستى سبك معلق زذ * بامرش اين فلك پاىدار سرگردان
خالقى كى هر ذرهء از مخلوقات بر وجود او « جل عن التشبيه » « 47 » شاهدى عدلست و هر موجود [ 15 ] از مكونات « 48 » بر وحدانيت « 49 » او « عز عن التمثيل » « 50 » گواهى راست . بارگاه كمال او از آن برترست كى [ 16 ] بريد « 51 » انديشه پيرامن « 52 » آن طوافى [ 17 ] توانذ كرد و آستان كبرياء او از آن بلندتر كى جاسوس فكر از آن نشانى توانذ داذ .
شعر
ز نام و نشان و گمان برترست * نگارندهء بر شذه گوهرست
شرح
( 47 ) - منزه است از تشبيه .
( 48 ) - مكون : تكوينيافته و هستشده .
( 49 ) - وحدانيت - وحدت و يگانگى ( فرنودسار ) .
( 50 ) - مبراست از تمثيل .
( 51 ) - بريد بفتح اول . ظاهرا اصل آن از كلمه لاتينىVeredusگرفته شده چارپاى چاپار و اسب چاپار و سپس بمعنى پيك . بعدها باداره و دستگاه چاپار و عاقبت بر منزلى كه بين دو مركز چاپار است اطلاق گرديد و اين منزل در بلاد ايران دو فرسنگ سه ميلى و در ممالك عربى اسلامى چهار فرسنگ سه ميلى است ( دائرة المعارف اسلام ) مؤلف تفسير الالفاظ الدخيله فى اللغة العربيه مع ذكر اصلها بحروفه ، بريد را از بردن فارسى گرفته و ابن دريد آن را عربى دانسته و صحيح قول اول است كه مذكور شد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر معين بر برهان قاطع ) .
( 52 ) - پيرامن با ثانى مجهول و ميم بر وزن پيراهن ، اطراف و گرداگرد چيزى را گويند . ( برهان قاطع )
هامش
[ 15 ] - ملك : موجودى
[ 16 ] - ملى ملك : كه
[ 17 ] - مر : طوفى