بيت
آسمان در جستوجوى تست و من * زو درين انديشه سرگردانترم
چشمهء خورشيد كى چشم آفرينش بجمال جهانآراى [ 4 ] او روشنست شعلهايست از پرتو جلال او و عقل « 20 » مرشد « 21 » كى [ 5 ] پشت نفس ناطقه « 22 » بهدايت او قويست قطرهايست از فيض كمال او . ذاتش منزهست « 23 » از آنك جسميت « 24 » برو اطلاق توان كرد تا تقدير سه بعد بر وى درست شوذ و كمالش « 25 » مقدسست از آنك بجوهر « 26 » [ 6 ] موسوم شايذ كرد تا در تحت عموم اجناس « 27 » آيذ .
شرح
( 20 ) - عقل : عقل در لغت به معناى خرد است و قوه مدركه كليات كه مخصوص به انسان است عقل مينامند كه گاه از آن تعبير بنفس ناطقه مىشود و نيز بر روح مجرد انسانى كه راكب بر روح حيوانى است عقل گفته شده است . ( نقل باختصار از فرهنگ لغات فلسفى ) .
( 21 ) - مرشد : بضم اول و كسر ثالث : راه راست نماينده . ( فرهنگ انندراج ) .
( 22 ) - نفس ناطقه : نفس انسان را در مرتبه كمال نفس ناطقه نامند .
( 23 ) - منزه : پاك و دور گردانيده شده از زشتيها . ( فرهنگ انندراج ) .
( 24 ) - جسم : امرى است كه قابل ابعاد سهگانه يعنى طول و عرض و عمق مىباشد و يا نفس قابليت ابعاد سهگانه است بنابر تعاريف مختلفى كه براى آن شده است ( نقل باختصار از فرهنگ اصطلاحات فلسفى ) .
( 25 ) - كمال : آنچه كمال نوع بدان بستگى دارد در ذات يا در صفات كمال گويند و آنچه شيئيت شىء بدان است و آنچه از قوه بفعل آيد بطور دفعى يا تدريجى كمال گويند . صفات ثبوتيه خداوند را صفات كمال گويند .
( 26 ) - جوهر : جوهر عبارت از موجودى است كه قائم بذات و مستقل باشد و بعضى از فلاسفه جوهر را تعريف كردهاند به ماهيتى كه وجود آن در اعيان نيازى بموضوع نداشته باشد و يا آنكه جوهر امرى است متحيز بالذات . جوهر بر پنج قسم است كه سه قسم آن مادى است كه هيولا و صورت و جسم باشد ( جسم مركب از صورت و هيولاست ) و دو نوع آن مجرد است كه عقل و نفس باشد .
( 27 ) - اجناس : جمع جنس : جزء ذاتى ميان انواع مختلف الحقايق را جنس مينامند . جنس را از آن جهت كه در تشخص و تحصل احتياج بفصل دارد طبيعت مبهمه ناميدهاند . جنس و فصل در وجود متحدند مانند ماده و صورت در اجسام و همانطوريكه ماده و صورت بدون يكديگر محقق و موجود نميشوند جنس و فصل هم بدون يكديگر موجود و محقق نخواهند شد و همانطور كه صورت علت حصول ماده است فصل هم محصل جنس است .
هامش
[ 4 ] - ملى : آراء
[ 5 ] - ملى : كه
[ 6 ] - ملك : گوهر