و جلالش « 28 » مطهرست « 29 » از آنك [ 7 ] عرضيت « 30 » بجناب « 31 » كبرياى [ 8 ] او نسبت گيرذ تا بحامل و محل محتاج شوذ . هرچه در تحت ادراك قوت [ 9 ] متخيله آيذ ذات او بر خلاف آنست و هرچيز كى قوت مفكره بر كيفيت آن محيط شوذ جناب جلال او غير آن « كل ما خطر ببالك او تصور فى خيالك فالله بخلاف ذلك » « 32 » در تملك « 33 » زمان نيست تا كيفيت و كميت برو واقع گردذ و در حيز « 34 » و مكان نيست تا تصرف اوهام و احساس بر وى جايز بوذ .
بيت
با مكان آفرين مكان چه كنذ * آسمانگر « 35 » [ 10 ] بر آسمان چه كنذ « 36 »
شرح
( 28 ) - جلال : در لغت بمعنى بزرگى و در اصطلاح فلسفى صفاتى كه متعلق و مفاد آن قهر و غضب است صفات جلال مينامند . صفات سلبيه خدا را نيز صفات جلال ناميدهاند چنان كه صفات ثبوتيه او را صفات كمال خوانده و صفاتى كه مفاد آن لطف و رضاست صفات جمال ناميدهاند .
( 29 ) - مطهر : پاك گردانيده شده ( انندراج ) .
( 30 ) - عرض : موجودى است كه در خارج محتاج بموضوع است بعبارت ديگر هرگاه در خارج موجود شود وجودش ناچار بايد در موضوعى از موضوعات باشد .
( 31 ) - جناب : بالفتح - درگاه و آستانه و گرداگرد در سراى و كنار . ماخوذ از جنب كه بمعنى پهلو و كناره باشد ( انندراج ) .
( 32 ) - هرچه در دل گذرد يا بر تخته خيال صورت بندد خداى از آن بر كنار است . و وى تعالى جز آن است .
( 33 ) - تملك : بر وزن تفعل خداوند چيزى شدن ( انندراج ) .
( 34 ) - حيز : بالفتح و ياى تحتانى مشدد و مكسور - كرانه هر چيز و بمعنى مكان و باصطلاح حكماء سطحه باطنى جسم حاوى كه مماس سطحه ظاهرى جسم محوى است .
( 35 ) - آسمانگر : صانع آسمان . خالق سماء . ناصر خسرو فرمايد :همى دانم كه جور است اين و ليكن * ندانم ز آسمان يا ز آسمانگر( 36 ) - از حديقه سنائى صفحه 65 بتصحيح مدرس رضوى .
هامش
[ 7 ] - ملك : آنكه
[ 8 ] - ملى : كبرياء
[ 9 ] - ملى : قوه
[ 10 ] - مر : آسمانگر