وجود همه ازوست و رجوع همه با او ، « فتعالى الله الملك الحق لا إله الا هو يحيى و يميت و هو حى لا يموت » « 37 » [ 11 ] . صانعى كى در اتمام مصنوعات بآلات و ادوات محتاج نگشت و موجودى كى [ 12 ] در ايجاد موجودات بمظاهرت « 38 » و معاونت [ 13 ] غيرى مفتقر « 39 » نشذ . چون كوكبهء « 40 » كاف امرش خيمه قدرت بر ناحيت نون ارادت « 41 » زذ ، عين هستى بر لوح عالم منتقش [ 14 ] شذ و چون سلطان مشيتش « 42 » فرمان آفرينش بتوقيع « 43 »
« ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً »
« 44 » موشح « 45 » گردانيذ آسمان و زمين لبيك « 46 » « اتينا طائعين » زنان قدم ظهور
شرح
( 37 ) - بلندپايه است خداى پاينده كه جان ميدهد و جان ميستاند و اوست زندهء كه هرگز نميميرد .
( 38 ) - مظاهرت . پشت به پشت آوردن و يارمندى كردن ( انندراج ) .
( 39 ) - مفتقر . بضم اول و فتح ثالث و كسر قاف و سكون راء بمعنى محتاج ( انندراج ) .
( 40 ) - كوكبه : بفتح اول و ثالث ؛ ستاره بزرگ و گروه مردم ( انندراج ) چوب بلند سركجى باشد با گوى فولادى صيقل كرده از آن آويخته و آن نيز مانند چتر از لوازم پادشاهى است و آن را پيشاپيش پادشاهان برند ( برهان قاطع ) .
( 41 ) - ارادت : بكسر اول و فتح چهارم : خواستن ( انندراج ) .
( 42 ) - مشيت : اراده خداوند تبارك و تعالى ( فرنودسار ) .
( 43 ) - توقيع : به عين مهمله بر وزن تفعيل نشان كردن پادشاه برنامه و منشور و بمعنى دستخط و نشانى پادشاه و فرمان پادشاهى كه بقهر باشد بخلاف منشور ( صراح - منتخب - مؤيد الفضلاء ) .
( 44 ) - از آيه 11 سوره مباركه فصلت( ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ )پس پرداخت به آسمان و آن بود دودى پس گفت مر آن را و مر زمين را كه بيائيد خواهناخواه گفتند آمديم فرمانبرداران .
( 45 ) - موشح : زيور داده شده و آراسته . صيغه اسم مفعول از توشيح . و توشيح در لغت و شاح در گردن انداختن است و وشاح بالضم و الكسر حمائل و گلوبند مرصع را گويند كه نوعى از زيور زنان است ( انندراج ) .
( 46 ) - لبيك : بالفتح و تشديد باى موحده و سكون تحتانى : يعنى استادهام در خدمت تو استادنى و گاهى بعد از لبيك لفظ سعديك نيز ميآيد و معنيش چنين باشد : يارى مىدهم يارى دادنى ( منتخب ) و اين كلمه ايجاب است ، هرگاه مخدومى خادمى را بطلب ندا كند در جواب گويد لبيك و حاجيان نيز اين لفظ را در مقام عرفات باربار ميگويند ( انندراج ) .
هامش
[ 11 ] - ملى : الحق يحيى و يميت و هو حى لا يموت
[ 12 ] - ملك ملى : كه
[ 13 ] - ملى : معونت
[ 14 ] - ملك : منقش