[ خطبه كتاب ]
بسم الله الرحمن الرحيم سپاس و ستايش واهب « 1 » عقل و حيات و مبدع « 2 » صور « 3 » و ماهيات « 4 » را و حمد و ثنا موجد « 5 » ارواح [ 1 ] و اشخاص « 6 » و مكمل اشباح « 7 »
شرح
( 1 ) - واهب : بكسر ثالث : بخشنده ( منتهى الارب ) .
( 2 ) - مبدع . بضم اول و كسر ثالث و سكون عين مهمله : از خود چيزى پيدا كننده نه بر مثالى و يكى از صفات بارى تعالى ( منتهى الارب ) .
( 3 ) - صور . بضم صاد و فتح واو . جمع صورت . ( انندراج ) - صورت : آنچه موجب امتياز اشياء از يكديگر است . بر ماهيات باعتبار حضور علمى آنها صورت علميه گفتهاند . عرفا بر اسماء و صفات خدا باعتبار مظهريت آنها از ذات او صورت اطلاق كردهاند و باعتبار تقرير و تكوين اشياء باستناد و واسطهء آنها نيز صورت اطلاق شده است . ابو البركات گويد صورت عبارت از چيزى است كه شيئيت شىء بدان مىباشد . مانند بياض براى جسم ابيض و حرارت براى نار و انسانيت براى انسان و تربيع براى مربع و گاهى صورت بهر امرى كه صفت براى موصوفى باشد اطلاق شده است بهر نحوى كه باشد مانند علم براى عالم و كتابت براى كاتب و نفس براى انسان و حرارت براى نار و آب حار . چه آنكه از صفات طاريه باشد يا زائله با بقاء موضوع و يا آنكه زائل نشود مگر بزوال موصوف خود مانند حرارت نار و يا آنكه بطور مطلق زائل نشود مانند انوار كواكب و چه آنكه شيئيت شىء بدان باشد مانند تربيع براى مربع و يا نباشد مانند بياض براى مربع و چه آنكه از امور و صفات لازم باشد در معقوليت و وجود و يا نباشد .
( المعتبر ابو البركات ج 2 ص 15 . بنقل از فرهنگ اصطلاحات ) .
( 4 ) - ماهيات . جمع ماهيت : كلمه ماهيت در اصل ماهويت بوده است ياء آن ، ياء نسبت و تاء آن ، تاء مصدريه است و واو قلب بياء و ياء در ياء ادغام شده است و هاء آن مكسور گرديده است . بعضى گويند ماهيت مشتق از ماهو است .
بعضى ديگر گويند ماهيت مركب از ما استفهاميه و ياء نسبت و تاء مصدريه است و همزه زائد بعد از الف تبديل به هاء شده است . در كلمات فلاسفه گاه مشاهده مىشود كه بجاى ماهيت مائيت آمده است . درهرحال ماهيت نزد حكما عبارت از پرسش بماهو است و يا عبارت از چيزى است كه در جواب « ما » حقيقت گفته شود و پرسش از گوهر اشياست و بنابراين اطلاق بر حقيقت شىء ميگردد و آنچه شيئيت شىء بدان است ماهيت مينامند . ماهيت هم بر حقيقت كلى و هم بر حقايق جزئى اطلاق شده است . ( فرهنگ اصطلاحات فلسفى با اندك تصرف ) .
( 5 ) - موجد . به سكون واو : از خود پيداكننده چيزى را .
( 6 ) - اشخاص . جمع شخص : كالبد انسان و جز آن و بدن انسان و غيره ( انندراج ) .
( 7 ) - اشباح . جمع شبح : كالبد .
هامش
[ 1 ] - مر : اشيا