وَكانَ مِنَ الْكافِرِينَ »
( « 1 » ) ، ويا از روى تقليد آباء واسلاف ، چون أكثر كفّار كه چون به ايشان گفتند كه پيرو آن شويد كه خداى فرستاد ، ايشان گفتند : بلكه ما در پى آن باشيم كه پدران خود را به أو يافتهايم ، چنانكه مىفرمايد : «
وَإِذا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا
» پس مىفرمايد :
« أَ وَلَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلا يَهْتَدُونَ
» ( « 2 » ) ، يعنى واگر چه پدران ايشان بىعقلان وگمراهان ونادانان باشند .
همچنانكه ايشان وأمثال اين آيات در قرآن بسيار است وهر كه انكار حقّى كند از روى استكبار وعلو ، أو را نصيبي باشد از آن نوع كفر . وهمچنين هر كه از آبا وأجداد ومعتبران وپيران أهل روزگار يا از أهل علم كج فهم كه از علماى خدا وآخرت نباشند ، اعتقادي چند بگيرد كه آن اعتقاد در نفس الامر ناپسنديده وناصواب باشد ، ودر ظنّ دارندهى آن چيز ، صواب باشد وبدان خرّم باشد ، پس چون پيغمبرى يا عالم رباني كه نيابت پيغمبر كند ، اعتقاد صواب وسخن حق عرض كند آن اعتقاد كج خود را داشته ، پردهى اين اعتقاد حق ناداشتهى نادانسته گردد ؛ وآن سخنهاى دروغ خود شنيده حجاب اين سخنهاى راست ناشنيده گردد تا از بهر آن دروغ ، اين راست را قبول نكند وباور ندارد ، أو را حظّى باشد از اين كفر .
( شرط ) دويم :
آن است كه اين گرويدن از براي خدا باشد واعتقاد به خداى أو را بر آن داشته باشد نه عصمت خون ومال وجستن سلامت وبيم ملامت ، يعنى به دل نيز گرويده باشد نه به زبان تنها وعمل فقط ، واين مرتبهى دوم است از ايمان ، وكفر مقابل اين مرتبه را نفاق خوانند وآن ، آن است كه تن در دهد وگردن نهد خداى را ( عز وجل ) به زبان وأركان به
هامش
( 1 ) - بقره : 34 .
( 2 ) - بقره : 170 .