سؤال هشتم :
اجماع اگر مستندى از قرآن ، يا حديث دارد ، آن مستند حجّت است ، پس اجماع چه فايده دارد وبه چه كار مىآيد ؟ واگر مستندى ندارد چرا حجّت است ؟ وكه أول أو را پيدا كرده وچرا پيدا كرد ؟
جواب :
اجماع معتبر مستندى مىدارد چنانكه گفتيم وفايدهى آن ، آن است كه اگر دو حديث متعارض شوند ، يكى موافق آن اجماع باشد وديگرى مخالف ، وراوي هر دو در عدالت وضبط وفقه مساوى باشند وآن موافق را بر مخالف ترجيح نهند ، چنانكه در حديث ابن حنظله گذشت .
واجماع غير معتبر اصلًا اعتبار ندارد چه اگر مستندى دارد ، آن مستند حجّت است واگر ندارد حجّت بودن را نمىشايد .
وأول كسى كه اين اجماع را در اين أمت پيدا كرد ، أصحاب « سقيفة بنى ساعده » بودند كه به واسطه اغراض فاسده واهواى كاسده بر أبو بكر بيعت كردند ، وآن اتّفاق أهل نفاق ، اجماع نام نهادند ، حجّت خود ساختند بر آن ضلالت ، وآن اجماع أصل وپيشواى همه اجماعهاى غير معتبره گرديد در اين امّت ، چنانكه آن ضلالت أصل وپيشواى همه ضلالتها شد در ايشان ، وهر كه بعد از آن خواست كه باطلى را رواج دهد به جهت غرضى ، وحجّتى از كتاب ويا سنت بر آن نداشته ، بدعوى اجماع متمسّك شد .
واگر كسى مخالفى پيدا مىكرد ، آن مدعى اجماعى اگر امامي بود مىگفت : كه آن مخالف كه تو پيدا كردهاى معلوم النسب است ومخالف معلوم النسب قدح در اجماع نمىكند چرا كه معلوم النسب به يقين امام معصوم نيست واجماع به جهت آن حجت است كه مشتمل بر قول معصوم است ، ونمىدانست كه اشتمال بر قول معصوم را از آن توان دانست كه موافق قرآن يا حديث باشد ، هر گاه موافق نباشد يا مخالف باشد چون