الْقِيامَةِ » ( « 1 » ) .
ولهذا ايشان هرگز در علم كلام وأصول فقه تصنيف نكردهاند مگر بر سبيل ردّ أهل جدل وتعليل مسائل اين دو فتنه ، وارجاع آنها به قرآن وحديث أهل بيت ( ع ) ؛ وهرگز نگفتهاند كه قول ميت اعتبار ندارد وتقليد غير مجتهد حي جايز نيست ونحو اين كلمات باردهى مبنيه بر أصول فاسده كه از أهل ضلالت ناشى شده .
وقسمي ديگر آنانند كه در بعضي فتاوى مستند به قرآن وحديث مىشوند ، وبعضي ديگر را به آراى خود مىسازند وبناى آن بر اصلى چند مىنهند كه أمثال ايشان آنها را وضع كردهاند ، وبه عقول خود تصرّف بسيار در احكام شرعيه مىكنند ، وهر چند روز تغيير رأى نموده ، خلاف قول خود مىگويند ومىنويسند ؛ وگاهى دعوى اجماع در مسئلهاى مىكنند در كتابي ، وباز خود خلاف آن فتوى مىدهند در آن يا اجماع بر خلاف آن نقل مىكنند در همان كتاب يا كتابي ديگر از مصنّفات خود ( « 2 » ) .
تا آنكه شيخ زين الدين - عليه الرحمة - كتابي تصنيف كرده در ذكر مسائلي چند كه شيخ أبو جعفر طوسي در آنها دعوى اجماع كرده بر حكمي وباز خود در آنها بخلاف آن حكم ، فتوى داده يا اجماع بر خلاف آن حكم نيز دعوى كرده وقريب به چهل مسئله از اين مقولة در آن كتاب ذكر كرده از شيخ طوسي تنها ، تا به ديگران چه رسد .
پس أقوال ومصنّفات اين طايفه ، اعتماد را نشايد وحفظ آنها قليل الفائدة باشد ، ولهذا از ايشان منقول است كه قول ميت همچو ميت است وتا مجتهد زنده نباشد اعتماد بر قول أو نيست وتقليد أو جايز نيست چرا كه خود بر رأيهاى خود اعتماد نداشتهاند ،
هامش
( 1 ) - بصائر الدرجات : 168 ؛ كافي : 1 / 58 ، كتاب فضل العلم ، باب البدع والرأي والمقائيس ، ح 19 .
( 2 ) - حاشية نسخه : « في نهج البلاغة من كلام أمير المؤمنين : « اعْلَمُوا عِبَادَ اللهِ ، أَنَّ الْمُؤْمِنَ يَسْتَحِلُّ الْعَامَ مَا اسْتَحَلَّ عَامذ أَوَّلَ ، وَيُحَرِّمُ الْعَامَ مَا حَرَّمَ عَامذ أَوَّلَ ، وَأَنَّ مَا أَحْدَثَ النَّاسُ لَا يُحِلُّ لَكُمْ شَيْئذ مِمَّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ ، وَلَكِنَّ الْحَلَالَ مَا أَحَلَّ اللهُ ، وَالْحَرَامَ مَا حَرَّمَ اللُه » . منه » ؛ نهج البلاغة : 254 ، خطبه 176 .