وقال أمير المؤمنين ( ع ) : « أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ ، وَأَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ » ( « 1 » ) .
وحكما گفتهاند : بعد از محبّت الهى كه ذروهى مقامات واصلان وغايت مراتب كاملان است ، محبّت أهل خير است با يكديگر ، كه منشأ آن ارتباط روحاني ، واتّحاد جانى است ، نه عارضهى نفع عاجل ولذّت زائل ، ولهذا از شايبهى مخالفت ومنازعت منزّه ، واز عروض كلال وملال مبرّاست ، چنانكه كريمهى : «
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ
» ( « 2 » ) به آن ناطق است .
ونيز گفتهاند كه : كمال هر چيزى در ظهور خاصيت اوست ، وچون انس طبيعي از خواصّ انسان است ، پس كمال انسان در اظهار اين خاصّيت باشد با ابناي نوع خود . واين خاصّيت مبدأ نوع محبتي است كه به مقتضاى تألّف وتودّد است ، واين محبّت با وجود آنكه نزد عقل مستحسن وپسنديده است ، شرع نيز در اين باب مبالغهى تمام دارد ، چه ( « 3 » ) غايت أكثر تكاليف شرعيه ، حصول اين محبّت والفت است .
ولهذا شارع امر فرموده كه : هر شبانه روزى پنج نماز جماعت گذارند تا به بركت آن اجتماع ، ميانهى أهل محلّه الفت ومؤانست پديد آيد .
وباز امر فرموده كه : در هر هفته يك نوبت همهى أهل شهر ، در يك موضع جمع شوند ونماز جمعه به جماعت ادا نمايند ، تا موالفت وموانست ميان تمام أهل شهر حاصل گردد .
وباز فرموده كه : در هر سال دو نوبت أهل شهر ورساتيق ، تمام در صحراى وسيع
هامش
( 1 ) - نهج البلاغة : 470 ، حكمت 12 ؛ حاشيهي نسخه ب : « قال استادى في هذا المعني : بد كسي دان كه دوست كم دارد ، زو بتّر آنكه داشت بگذارد . منه طاب ثراه » .
( 2 ) - زخرف : 67 .
( 3 ) - أ : چون ، د : چو .