ترك فضول وظيفة بندگى وافتادگى است ، ولا سيما آنجا كه ايشان را به عباد خصوصاً كه مضاف است به رحمن ملقّب كرد ، ووصف ايشان به أوصاف كه مبنى است بر لين وسكون فرمود ، قوله : «
وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَإِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً
» ( « 1 » ) ، وچشمه اى كه براي ايشان به پاداش اين صفت آماده شد « كافور » نام دارد ؛ براي آنكه رضا بارد است ومقتضى سكون وطمأنينيت است ، بر عكس محبّت چه محبّت ارادتست وأرادت متوجّه تحصيل مفقود است پس حارّ است ومتحرّك ، ورضا قناعت است وقناعت اكتفا است به موجود پس بارد است وساكن ، محبّت روى به پيش دارد جهت ازدياد ، ولهذا گفتهاند : محبّت هميشه متعلّق به معدوم است واگر متعلّق أو موجود باشد باز تعلّق به دوام آن است كه معدوم است ، ورضا روى با خود دارد جهت اعتداد پس متعلّق أو موجود حاصل است ؛ وچون أهل رضا بارد وساكنند ملايم مذاق ايشان كافور است كه در غايت برودت است .
وكسى سؤال نكند كه عادت اينست كه محرور را چيزهاى بارد دهند ومبرود را چيزهاى حارّ ؛ براي اينكه اين در حرارت وبرودت غير غريزي است كه به ضدّ خواهند كه با حدّ غريزيت آيد ، امّا حرارت وبرودت غريزي را امداد به مثل بايد كرد ، ولهذا أهل گرمسير را خرما گوارا آيد وچيزهاى شور ، وحرارت أهل محبّت وبرودت أهل رضا دو كيفيت غريزي صحيحي است كه هر چند افزايد اتقان بيند وقوّت حيات بهتر بار آورد ، وچنانچه آب هر چه سردتر باشد ادخل باشد در حفظ صورت مائي وآتش هر چند گرم باشد ادخل باشد در حفظ صورت ناري .
بلى ، چنانچه اولياى خدا را حرارت محبّت وبرودت رضا وتسليم باشد اعداى خدا را
هامش
( 1 ) - الفرقان : 63 .