وبإسناده عن الكاظم عليه السلام ، قال : ( ليس بينه وبين خلقه حجاب غير خلقه ، احتجب بغير حجاب محجوب ، واستتر بغير ستر مستور ) « 1 » .
از فريب نقش نتوان خامهء نقاش ديد * ورنة در اين سقف زنگارى يكى در كار هست
قال صاحب الفتوحات : « إنّ العالم غيب لم يظهر قطّ ، والحقّ تعالى هو الظاهر ما غاب قطّ .
والناس في هذه المسألة على عكس الصواب ، فيقولون : العالم ظاهر « 2 » والحقّ تعالى غيب . فهم بهذا الاعتبار في مقتضى هذا الشرك كلّهم عبيد للسوى « 3 » ، وقد عافى اللَّه بعض عبيده عن « 4 » هذا الداء » .
بر افكن پرده تا معلوم گردد * كه ياران ديگرى را مىپرستند
بلى ، هر ذرّه كه از خانه به صحرا شود « 5 » صورت آفتاب بيند ، امّا نمىداند كه چه مىبيند .
چندين هزار ذرّه سراسيمه مىدوند * در آفتاب وغافل از آن كآفتاب چيست
وقتي ماهيان جمع شدند وگفتند « 6 » : چند گاه است « 7 » كه ما « 8 » حكايت آب مىشنويم ومىگويند « 9 » حيات ما از آب است وهرگز آب را نديديم ! بعضي شنيده بودند كه در فلان دريا ما هي هست « 10 » دانا وآب را ديده ، گفتند : پيش أو رويم تا آب را به ما نمايد . چون به أو رسيدند وپرسيدند « 11 » ، گفت : شما چيزى غير آب به من نماييد تا من آب را به شما بنمايم .
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار ، ج 3 ، ص 327 ، ح 27 .
( 2 ) - مر : الظاهر .
( 3 ) - مر : الهوى .
( 4 ) - مر : من .
( 5 ) - الف : + و .
( 6 ) - الف : + كه .
( 7 ) - مط : گويند ؛ الف : + كه .
( 8 ) - الف : + كه .
( 9 ) - الف : هست .
( 10 ) - مط : است .
( 11 ) - الف : رسيدن وپرسيدن .