تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الهيات ( دانشنامه علائى ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
بخويشتن بايستد كه اندر چيزى « 1 » نايستد و ايشان قسمت نپذيرند « 2 » ، نه سياهى بود و « 3 » نه سفيدى ، و نشايد كه بايشان « 4 » اشارت بود ، و برابر حسّ بوند ، و حسّ ايشان را اندر يابد و قسمت بپذيرد « 5 » ، و باصلهاى گذشته بايد كه چرايى [ 1 ] اين بدانى ؛ و اگر قسمت پذيرد « 6 » جسم بود ، و آنجا معنى جسمى بود كه هم سپيد را بود و هم سياه را ، و خاصّيّت سپيدى و سياهى آن « 7 » چيز « 8 » ديگر بود جز آن « 9 » معنى جسمى كه بوى خلاف « 10 » نيست ، و سياهى چيزى بود « 11 » جز از قسمت‌پذيرى [ 2 ] ، و قسمت‌پذيرى جسم را بود ، و سياهى خود سياهى بود . پس سياهى اندر جسم بود نه بيرون از جسم . و شكلهاى جسمها نيز اعراض‌اند ، زيرا كه يكى جسم بود چون موم كه وى موجود بود و شكلهاى مختلف پذيرد ، و اگر جسمى بود كه شكل وى از وى زايل نشود چون آسمان ، از آن بود كه جسم را آن شكل عرضى « 12 » لازم بود ، و اصل شكلها دايره است ، و دايره موجود است ، زيرا كه ما « 13 » دانسته‌ايم كه جسمها موجوداند ، و جسمها دو گونه‌اند :
هامش
( 1 ) چرايى بمعنى علت است : « اندر چرايى پيوستن نفس بجسم » ( زاد المسافرين چاپ برلين ص 314 ) و علت چرايى بمعنى علت غائى است : « ماندست ما را سخن گفتن اندر علت تمامى عالم كه آنست علت چرايى او . . . » ( زاد المسافرين ص 263 ) . ( 2 ) قابليت تقسيم .
( 1 ) مك 1 : - بايستد . . . چيزى . ( 2 ) طم : نپذيرد . ( 3 ) مج ، مك 1 ، طم : بوند . ( 4 ) طم : ايشان . ( 5 ) طم : نپذير . ( 6 ) طم : نپذيرد . ( 7 ) مك 1 ، طم : و آن . ( 8 ) طم : چيزى . ( 9 ) مك 1 : بود از . ( 10 ) چخ : خلافت . ( 11 ) طم : جزان بود . ( 12 ) مك 2 : عرض . ( 13 ) مك 2 : - ما .