نام بود ، و معنى آن نام « 1 » يكى نبود ، و اين نه درست است ، زيرا كه اگر چنين بودى « 2 » ، گفتار ما جوهر را كه هست آن بودى « 3 » كه « جوهر است » ، و معنى هستى جوهر جز معنى جوهرى « 4 » نبودى و همچنان هست كه بر كيفيّت افتادى [ 1 ] معنيش جز كيفيّت نبودى . پس اگر كسى گفتى : كيفيّتى هست ، چنان بودى كه گفتى : كيفيّتى كيفيّتى « 5 » . و چونكه گفتى : جوهرى هست ، چنان بودى كه گفتى : جوهرى جوهرى ، و درست نبودى كه هر چيزى يا هست يا نيست ، زيرا كه هست را يك معنى نبودى بل ده معنى بودى و نيست را نيز يك معنى نبودى چه ده معنى بودى . پس قسمت دو نبودى ، بلكه اين سخن را خود معنى نبودى و همهء خردمندان دانند كه هر گاه كه گوييم كه « 6 » جوهرى هست و عرضى هست بهستى يك معنى دانيم ، چنان كه نيستى را يك معنى بود . آرى چون هستى را خاصّ كنى ، آنگاه هستى هر چيز « 7 » ، ديگر بود چنان كه جوهر خاصّ هر چيزى ديگر بود « 8 » . و اين باز ندارد [ 2 ] كه جوهرى عام بود كه همه چيز « 9 » متّفق بود « 10 » اندر وى « 11 » بمعنى ، يا هستيى « 12 » عام بود كه همه چيز متّفق بود « 13 »
هامش
( 1 ) - رك : ح 1 صفحهء قبل .
( 2 ) بازداشتن ، مانع شدن .
( 1 ) مك 2 : - نام .
( 2 ) طم : بود .
( 3 ) مك 2 : - بودى .
( 4 ) مل :
جوهر .
( 5 ) س ، تم ، چخ : + است .
( 6 ) مل : - كه .
( 7 ) طم : هر چند چيز .
( 8 ) طم : - چنان كه . . . بود .
( 9 ) مج ( ح ) ، چخ : - چيز .
( 10 ) مك 2 :
بوند .
( 11 ) مج ( ح ) : - اندر وى .
( 12 ) مك 2 : هستى .
( 13 ) مك 2 :
اند ؛ چخ : بوند .